تبلیغات
سایت جامع بهائیت - شمه ای از سراب بهائیت

تبلیغات

کد تبلیغ در اینجا

شمه ای از سراب بهائیت

نویسنده : amin    |   تاریخ : 1396/01/31 13:10

موضوع طرح مباحث بهائیت در برنامه سراب

روند بحث ما در این مجموعه با حضور کارشناسان محترم به نقد و رد عقاید فرقه گمراه بهائیت اختصاص داشت اما به پیشنهاد سردبیر محترم برنامه از فرصت قبل و این مجال و ان شاءالله یکی دو برنامه ی آینده در خدمت میهمان ارجمندی هستیم که قبلا خودشون در این فرقه بودن، از پدر و مادری متولد شدن، در خانواده ای بزرگ شدن که خودشون بهائی بودن اما ایشون به این مسائل اکتفا نکردن خودشون به تحقیق و جستجو پرداختن و راه حق و حقیقت را پیدا کردن ...


در فرصت گذشته در خدمت سرکار خانم رضوان مرادی ما مباحثی را در خصوص وضعیت خانوادگیشون و تحولات فکری که در ایشون ایجاد شد و کمک کرد به سوال هایی که در ذهنشون هست پاسخ درست و اساسی بدن مطالبی از زبونشون شنیدیم، در این مجال هم می خواهیم ان شاءالله یک بحثی را پی بگیریم.

مجری: من خدمت شما سلام عرض می کنم خیلی خوش اومدین به برنامه سراب.

میهمان: منم سلام عرض می کنم خدمت همه ی عزیزانی که صدای منو می شنوند.

همان طوری که در جلسه ی قبلی گفتم...

من واقعا خودم این جا اومدم هیچ اجباری پشت سرم نبود، نشینین پشت سرم بگین که اینو به زور اوردنش یا این که ترسیده اومده، خودم اومدم.

مجری: ان شاءالله که شنوندگان فهیم و کسانی که از فرقه بهائیت هم اکنون صدای سرکار خانم مرادی را می شنوند چنین قضاوتی نخواهند کرد.

میهمان: آخه من تو جمع بهائی ها بودم می دونم یکی که میاد یه چیزی بر علیه شون میگه یت این که مطابق میلشون نیست، ای بابا اینو مجبورش کردن حالا ترسیده اومده دوتا حرفم زده.

مجری: فرصت گذشته شما اشارات خوبی داشتید به اون مسائلی که در ذهن شما سؤال اساسی ایجاد کرد و پاسخ هایی که خودتون بهش رسیدید باعث شد که نسبت به فرقه ی بهائیت در شما تشکیک  ایجاد بشه که آخه این چه فرقه ایه که مثلا نسبت به سیاست میگه ما هیچ دخالتی نمی کنیم و وقتی که جنگ شد؛ میگه خب ما کاری نداریم جنگ به ما ریطی نداره چون ما در سیاست دخالت نمی کنیم؛ نتیجه اش این میشه که اگر همه ی این کشور بهائی بودن، کشورها تقدیم به دشمن کنیم.

میهمان: همون ساعات های اولیه واقعا باید دو دستی می اومد یه خوش آمدی به عراق می گفتیم مملکت رو می دادیم تحویلش.

مجری: این نکته را شما در ادامه ی بحث کتمان عقیده که مطرح کردید در بهائیت خیلی تاکید شده کتمان عقیده ممنوع؛ نباید این کار بشه اما در موضوع انقلاب که در ایران ایجاد شد یک مقداری بهائی ها تحت فشار قرار گرفتند و بعدش که هیچ فشاری نبود راحت کتمان عقیده کردند و در حقیقت همه ی اعتقادات خودشون را زیر سؤال بردند؛ مثال هایی که زدید مثال های زیبایی بود.

حالا از جمله این مطلب بسیار مهم شما فرمودید: ما احساس کردیم بعد از انقلاب یک آزادی هست که ما می توانیم افکارمون رو آزادانه بهش بپردازیم و به سؤال هایی که به صورت جدی در ذهنمون مطرح هست پاسخ بدیم.

مجری: سؤال من این است به عنوان یک مسلمان مگر در فرقه ی بهائیت آزادی نیست؟ یعنی کسی نمی تواند در خصوص سؤالاتی که در ذهنش هست پاسخی پیدا کند؟ یا این که نه سؤالاتی که در ذهن شما هست به اون سؤالات پاسخ درست داده نمی شود در بهائیت؟

میهمان: ببینید من جواب رو این جوری می دهم، به خود بهائی ها واگذار می کنم؛ یک جلسه ی ضیافت 19روزه، هر 19 روز یک بار یک جلسه  برگزار می شود بهش میگن ضیافات 19روزه یا این که جشنا یا احتفالات یا اصلاً چیزای دیگه؛ کدام یک از این بهائی ها شده یک بار دوست نداشته باشند، شب حوصلشون نشده باشه،خسته بودن به دلیلی دوست نداشتن شب تو این جلسه حاضر بشن، فردا صبح که دوست خانواده میاد حضور و غیاب می کنه،آیا شده صادقانه بگید که من نخواستم بیام، دوست نداشتم بیام یا حوصلم نبود؟ نه بخدا! ما خودمون هرگاه که نمی توانستیم جلسات بریم فردا صبح رسم بر این بود که دوست خانواده می اومد مثل اون ناظم ضیافت، حضور و غیاب می کرد که خب دلیل غیابتون چی بوده که غائب شدید بعد ما حتما باید دروغ می گفتیم یعنی یک دروغی را شب آماده می کردیم برای صبح؛ این چه دینیه؟ مگر نماز یا حالا شرکت کردن در جلسات بهائی ها برای شخصه یا برای خداست؟ گیرم اصلاً اونا میگن ما دینمون خدائیه از طرف خداست ما میگیم بهاءالله اصلا حق؛

خب اگر بهاءالله حقه چه دلیلی داره که یک آدمی مثل خومون بیاد ما رو زیر سؤال ببره که ضیافت19 روزه که وظیفه ی هر بهائیه که19روزی یک بار تو جلسه حاضر بشه؟ وقتی دوست نداره، خب دوست نداره، دلیلی نداره به یکی مثل خودش جواب بده بره به خود بهاءالله جواب بده، یا این که یک اصل اساسی بهائیت دارن که میگن دین از سیاست جداست.

من به خود بهائی ها واگذار می کنم این رو؛ یک موقعی مثلاً تو مملکت ما انتخابات شده یا بالاخره  یه بحرانی بوده یه دگرگونی هایی شده، رئیس جمهور عوض شده، یک جایی بهائی ها میگن؛ بهاءالله میگه اگر احدی از احباء در امور سیاسیه دخالت کند همان بس که بگوییم بهائی نیست؛ بارها شده من خودم در جمع بهائی ها بودم یک ساعت می نشینند از رژیم و از انتخابات، نظراتشون رو میگن خب این دخالت تو امور سیاسی هست بعد آخر کار یکی به بن بست می رسد در میاد میگه بابا ولم کن ما که وظیفه نداریم تو این امور سیاسیه دخالت کنیم این واقعا نمیشه دخالت نکرد چون سرنوشت مملکت ما هست اگر می شد رعایت کنی چرا از اول وارد بحث شدی؟ چرا بحث رو باز کردی؟ تازه تو ضیافتاشون قبل از این که شروع بشه یک مقداری گوشه کنارها درباره ی این که انتخابات چی میشه، حالا یارانه ها می خواد چی بشه، حالا این جوری بشه، اون اینجوری بشه، خب این ها سیاسته دیگه اگه قراره دخالت نکنی خب باید اینقدر مقتدر باشی که اصلا دخالت نکنی؛ نمیشه! چون جزء زندگی ما هست، سرنوشت ما هست.

مجری: خیلی ممنون! شما این مساله رو به گونه ای مطرح می کنید سرکار خانم مرادی واقعا من انتظار نداشتم چون این ها مسائل اساسی جامعه است که متاسفانه حتی دشمنان در کشور ما روش دست گذاشتن و هر از چند گاهی وارد می شوند مطالبی رو مطرح می کنند اساس افکارشون مسائلی هست که واژگونه است یعنی از بین رفته است و نمیشه حقائق رو همیشه پشت پرده پنهان کرد.

شما یک نمونش هستید که واقعا رسیدید به حقیقت و ان شاءالله که در این راهی که قدم نهادید موفق باشید و ان شاءالله که به سر منزل مقصود برسید.

باز می خواهیم برگردیم به عقب تر؛ نمی خواهیم زود اون فرازهایی که شما خیلی گذرا ازش رد شدید رو از دست بدیم؛ از سه سالگی فرمودید میون بچه ها، توی کلاس هایی به نام کلاس اخلاق که اصلاً کلاس اخلاق نیست که این اسم خیلی زیبا رو انتخاب کردن؛ اما بحث اونجا چیز دیگه ای است بیشتر بیوگرافی میگن از زندگی بهاءالله و دیگر مسائل؛ شما خودنون از چند سالگی این سؤالات رو به صورت جدی و اساسی نسبت به اعتقادات بهائیت و رد اون ها تو ذهنتون ایجاد شد و دلائل چی بود، یعنی چه انگیزه ای باعث شد؟ چطور شد شما رسیدید؟

اون سوال های اولی یادتون هست؟ خاطره ای یادتون هست؟ از ذهنتون اولین باری که این مسائل به صورت جدی تو ذهنتون مطرح شد کی بوده؟

میهمان: سؤال هایی که تو دوره ی پنجم ابتدائی حدودا چهار یا پنج سال بعد از کلاس های اخلاق بود. همین معلم که گفتم در مورد بهائیت بامون صحبت می کرد؛ سؤال هایی که ازمون می پرسید و جواب هایی که ما خودمون احساس می کردیم جوابشو دادیم و تموم شد رفت ولی تو ذهنمون می موند یعنی مدارسی که قبل از انقلاب بود که دیگه از پنجم ابتدائی انقلاب شد دیگه به هر حال یک سری دیدگاه های جدیدی اومد یک مدت طولانی بهائی ها از به اصطلاح از تشکیلات و جلسات اینا دور افتادند.

این یک فرصت خوبی بود که ما می توانستیم یکم اطرافمون رو ببینیم و واقعا به بهائی ها فرصت نمی دهند که به جزء بهائی ها و بهائیت و بهاءالله به چیز دیگه ای فکر کنن؛ یعنی بچه های بهائی فرصت فکر کردن به هیچ چیز دیگه ای جز این مطلب رو ندارن.

مجری: بله، خب حالا شما تو اون سن و سال اون سوالات اولیه منشأ چی بود؟ یعنی معلم سر کلاس مطالبی مطرح می کرد که شما پاسخ نداشتید و انگیزه را ایجاد کرد که به تحقیق بپردازید یا این که نه خودتون...؟

میهمان: می دانید یکی از چیزایی که من تو اون زمان، من خودم با چشم خودم دیدم، این بود: ما تو اون محیط به اصطلاح ده هی بود تقریبا که ما زندگی می کردیم داشتیم زندگی می کردیم آزادی آنچنانی مثلا برای پسر و دخترها نبود خاطرم هست اون زمان جلسات درس اخلاق فقط بود و ضیافات؛ ضیافات که وقتی تشکیل می شد یک مشت پیرمرد و پیرزنی بودن که وقتی ما می رفتیم می نشستیم مثلا بچه ها می نشستیم اطرافمون رو این دور اتاق که نگاه می کردیم تمامشون در حال چرت زدن بودن، یعنی واقعا هیچ کس شاید مثلا از بین 20 نفری که نشسته بودن، 2 نفرش داشت گوش می کرد بقیه اش یا چرت می زدند یا این که درگیر این بود کی این جلسه تموم میشه بره خونه.

این مثلا چیزهایی بود که ما مثلا می گفتیم این چه کار بی خودیه، چرا مجبوریم بریم وقتمون رو بذاریم خب اینا که دارن چرت می زنند یا ما مثلا به عنوان بچه ها مثلا بر می داشتند می بردند که بچه ها تشویق بشوند؛ خب ما از این جلسه چی می فهمیم، چی می گرفتیم از این جلسه که تشویق بشیم یکی از مسائلی که من برام همیشه خاطره هست و مهم است و یادمه، احتمالا کسایی هم تو اون دوره حالا اگه من بیان کنم یادشون باشه.

ما یک آقایی از به اصطلاح از یک شهر دیگه ای اومد محله ی ما اعلام کرد ما اشتباه می کنیم که برای جوان ها کلاس نداریم و باید کلاس برای جوان ها تشکیل بدیم؛ اعلام کردن به پدرم که یک میهمانی هست که داره میاد.

خاطرم هست که حدود یک ماهی ما تدارک دیدیم برای اومدن میهمان که خیلی مثلاً، اون برای خانواده مهمه که دیگه برای ما هم اهمیت پیدا کرد که این کیه که داره میاد چی می خواد بشه؟، این آقا با خانواده اش اومد یک دختر جوانی داشت حدود20سال و یک دختر کوچک تری داشت و اومد حالا حساب کنید تو یک محله ای که هنوز بالاخره پایبند به چادرند حالا درسته مثلا تو زمان شاه اونجوریم حجاب رو رعایت نمی کردن ولی اینجوریم نبود که حالا یک محله ی کوچیکی بود آزادی بین دخترها و پسرها نبود به این صورت؛ بعد این اومد یک جلسه ی جوان ها گذاشت همه ی اون جوان ها بین سن 18، 19، 20 جمع کرد تو یک خونه ای یک جلسه ای گذاشت ناظم اون جلسه هم به اصطلاح اونی که نظارت می کرد جلسه رو مدیریت می کرد دختر ایشون بود.

جلسه برگزار شد خیلی هم جوان ها براشون خوشایند بود یک دفعه مثلا کسی که اجازه نداشتن باهم دیگه هیچ ارتباطی باهم داشته باشند یک دفعه بیان تو محیطی و کاملا راحت باشند مخصوصا اون سن که مستعده، دوست دارن، می پذیرند، می پسندند، بعد از مدتی که اون بنده خدا از اونجا رفت با ما قرار گذاشت که از این به بعد ماهی یک بار جلسات جوانان را برگزار کنند که نیاز جوان ها هست که با هم ارتباط داشته باشند اینم هدفشون این بود که به اصطلاح تساوی حقوق رجال و نساء را اونجا رعایت کرده باشند چون بهائی ها فکر می کنند تساوی حقوق رجال و نساء یعنی که پسر و دختر، زن و مرد رابطه ی آزاد با هم داشته باشند و از همدیگر فرار نکنند بعد از مدتی که ایشون رفتند و جلسات برگزار می شد واقعا این چیزی بود که من تو عالم بچگی قشنگ متوجه بودم که بین این خانواده ی بهائی ها آمده بود خب خوشایند نبود.

مجری: یعنی این مثلا عنوانی داشت که اومدن این جلسه رو دایر کرد؟ ببخشید من صحبتتون رو قطع می کنم شما خیلی راحت دارید صحبت می کنید و این برای برنامه مطلوب است مطالب خوبی تو صحبتاتون هست که کار ما را هم راحت می کنید دیگه سؤالی مطرح نکنیم.

این شخص عنوان خاصی داشته یا ماموریتی داشته که اومده این کار رو انجام بده؟

میهمان: گفتن یک نفر از خادمین شیراز داره میاد که براتون جلسه بذاره و این بود که بعد که اومد و معرفی کرد خودش رو آقای فهندژ سعدی بود.

مجری: این بی بند باری که شما گفتید رواج داد، منظورتون را می شود یک مقداری بازتر بکنید؟

میهمان: ببینید حالا من نمی خواهم به بهائی ها توهین کنم یا تهمتی ببندم چون به هر حال اگه من توهین کنم دارم به گذشته ی خودم و به خانواده ام که الان بهائی اند توهین می کنم.

نه ببین تو اون زمان تو محله ی ما روابط دختر و پسر این جوری نبود که راحت باهم صحبت کنند کنار هم بشینند باهم شوخی کنند با هم بگن بخندند این ها.

((مرد))سال چند سال پیش این موضوع هست؟

مجری: دقیقا قبل از انقلاب یعنی  یکی سه چهار ماهی جلسه ی جوانان تشکیل شد که بعد از انقلاب شد

خب حالا شما فرمودید بی بند باری را رواج دادن یعنی ایشون تبلیغ می کرد این کا انجام بشه؟چرا؟

میهمان: بله؛ ببنید من برای دختر خودم مسئله ای که پیش اومد یک زمانی تو یکی از جلسات درس اخلاقشون دخترمون تو جمع که نشسته بودن معلمشون اعلام کرده بود یک پسر بشینه کنار یک دختر، یکی در میون یک پسر یک دختر بشینه  تو جلسه.

دختر من از پسره فاصله گرفته بود و این اینقدر برای بهائی مهم بود که یک جلسه ای کلا گذاشتن برای خانواده ی این جمع که چکار کنیم، ما چه کنیم که دخترا ابن همه از پسرها فاصله نگیرند، روابط دختر و پسر یه جورایی بهتر بشه؟

مجری: فکر می کنید هدفشون چی بوده با این کار؟ فکر نمی کنید چون از نظر فکری اغناء نمی شدند به گونه ای که می خواستند این ها رو مشغول کنند؟

میهمان: حالا اجازه بدید! من یک زمانی تو همون جلسه انتقاد کردم گفتم که این مسئله اینقدر مهم نیست که2 ساعت دارید در بارش صحبت می کنید این یک چیز طبیعیه، تو ذات آدم هاست که زن ها از مردها فاصله بگیرن و این ذاتیه.

بعد اومدن برنامه ای که ریختن و تصمیم گرفتن این بود که بیان یک مجله ای هفتگی درست کنن بعد گروه بندی که کردن گفتن مثلا دو تا پسر باشه دو تا دختر که برن خونه مثلا یکی میزبانی رو قبول کنه که این ها برن یک مجله ای رو درست کنن به عنوان روزنامه دیواری که پسر و دختر با همدیگه همکاری کنند.

بعد خاطرم هست معلم درس اخلاق دختر من تو سن 12سالگی، یک پسر جوانی بود، من اعلام کردم گفتم چون ایشون پسر جوون هستن من می خواهم معلم درس اخلاق دختر خانم باشه و صراحتا یکی از آقایونی که اونجا به اصطلاح خادمین اصلی بهائی بودن این مسئله را عنوان کرد؛ گفت خانم سن نوجوانی عشق دوره ی نوجوانی یک چیز طبیعیه و شما باید به نوجوان ها فرصت را بدید.

خب این نمی شود که یعنی تو اون سن یک پسری هم دوست داره سیگار بکشه یا مواد مخدر را استفاده کنه ببینه چه مزه ای میده، ما نمی یایم به بچه هامون میدون بدیم که باید آگاهی بدیم، نمیایم سیگار رو بدیم دست بچه هامون [بگیم] بیا بکش چون خب سنته، کنجکاو می شی تو این سن ببین چه مزه ای میده؛ دلیلی نداره آدم اول درگیر بشه بعد بیاد دنبال راه چاره باشه همیشه میگن پیشگیری قبل از درمان، طرف رو اول مریضش می کنیم دارو بهش می دیم که مریض نشود، پیشگیری می کنید.

مجری: خب درسته این مسائل ذهن شما را به خودش جلب کرد که فکر کنید این چه گروهیه یا فرقه ای که اول میاد طرف رو مریض می کند بعد می گوید بریم دنبال درمانش بگردیم، این ذهن شما رو مشغول کرد و شما نسبت به این مسائل معترض بودی، این باعث شد که به طور جدی فکر کنید اون آئین درست و صحیح کدام است که دنبالش برید؛ اما یک نکته اساسی رو می خواهم این جا بیشتر برای ما توضیح بدید؛ این که چرا این ها فرصت فکر کردن به جوان ها را نمی دهند؟ آیا همین کار، همین اقدام که پسر ها و دختر ها نزدیک بشن یک مقداری بی بند باری رواج پیدا بکند، دقیقا برای این نبود که این ها یک مقداری به مسائل اساسی فکر نکنند دچار مشکل نکنند این ها رو؟

میهمان: بله-درسته- شما ببینید تو اون زمان از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب همه ی بهائی ها میدونن که تعداد جلسات زیادتر شده، تشکیلات زیادتر شده، مخصوصا جوان ها و نوجوان ها علتش فقط همینه، علتش اینه که جوان ها تشویق بشن.

خب ببینید ما خودمان جوان بودیم دوره جوانی و نوجوانی را پشت سر گذاشتیم؛ دوست داریم کنار کسی باشیم که یک مقداری ته دلمون تو فکرمون بهش فکر کنیم هر چی بیشتر کنارش باشیم از بودن باهاش لذت می بریم، دوست داریم تو اون جمع باشیم، این واقعا یک هدفه.

مجری: ما در خدمت میهمان گرانقدری هستیم سرکار خانم مرادی که در برنامه ی سراب حضور پیدا کردن و از مستبصرین هستن در حقیقت بهائی زاده هستن که با تفکر و تامل در روش و اعتقادات بهائیت اون ها را رد کردن، به آئین اسلام مشرف شدن؛ در خدمت شما هستیم خانم مرادی.

حالا این سؤالات اساسی که شما بهش اشاره کردید در ذهنتون ایجاد شد و به این نتیجه رسیدید که پایه های فکری بهائیت بسیار سست و راحت قابل نقد و رده این سؤالات رو با کجا در میان گذاشتید؟ یعنی این مطالب که بهش رسیدید با چه کسی در میان گذاشتید؟ کسی بود که شما را راهنمایی کنه؟ با خانواده ی خوتون در میان گذاشتید؟ پدر محترمتون که به هر حال قابل احترام هستن برای شما و پدر شما هستن، شما وقتی به این حقایق رسیدید چطوری با ایشون در میان گذاشتید؟

میهمان: ببینید ما از اول شروع این که انتقادای من از ضیافت ها شروع شد، داخل جمع ضیافت ها که قرار می گرفتیم؛ معمولا ضیافت ها برنامه ای می خواندند تند تند یک برنامه ای میدن به یک اعضاء می خواند و یک توضیحی روش می دهد و رد می شود می رود بعد من رو برنامه هایی که می خواندن همیشه سؤال برام [پیش] می اومد، حالا هر بحثی که بود دوست داشتم بیشتر بدونم سؤال می کردم؛ یکی از مشکلاتی که داشتیم این بود که می گفتند تو همیشه وقت جلسه رو می گیری چون همه اشتیاق داشتند برنامه زودتر تمام بشه برن که غائبی نداشته باشن به هر حال برن به زندگیشون برسند یادمه انتقاد خانواده به من این بود که خب تو هم مثل دیگران باش؛ چشم باش و گوش بشنو و برو!.

مجری: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!

میهمان: بله-مخصوصا- این جمله رو بهم می گفتن چشم باش و گوش، بشنو و برو دیگه، اینقدر اذیت نکن، اینقدر سؤال و جواب نکن، ما دیگه انگشت نما شدیم تو بهائی ها.

مجری: این یک اصطلاحی که اونجا به کار می برند چشم باش و گوش.

میهمان: به هر حال تو خانواده ی ما اینجوری می گفتند به من.

مجری: یعنی منظور این بود که شما خیلی تفکر نکن تو مسائل.

میهمان: تعمق نکن، نمی خواد سؤال کنی مثل فلانی باشی که هیچی نمیگه گوش میده میره، ولی من واقعا نمی تونستم اینجوری باشم چون ما رفته بودیم اونجا وقت گذاشتیم به هر حال باید یک استفاده ای می بردیم باید می فهمیدیم چکار داریم می کنیم دینمون چی میگه اصلا.

مجری: خب الان به این سؤالات که برگشتید به دین مبین اسلام چگونه پاسخ می دهید، به سؤالاتون رسیدید به پاسخ هاش دست رسی پیدا کردید؟

میهمان: اصلا من تو جمع بهائی ها اینقدر سؤالام؛ این مسئله کش دار شد که خادمین اومدن یک جلسه گذاشتن گفتن سؤالاتو بیا پیش ما مطرح کن ببینیم حرف حسابت چیه؟

حرفم همین چیزایی بود که من با شما تو این چند برنامه صحبت کردم؛ انتقادایی که داشتم بعد آخر کار بعد از 2 ساعت که با خادمین صحبت کردم خادمین بهم گفتن تو داری چرت و پرت میگی، داری انتقاد می کنی، و این سؤالات سؤال نیست؛ جوابی نداره و جوابی هم ندادن.

مثلا من دوست داشتم کتاب بیان رو در اختیارم بذارن می گفتم چرا کتاب اقدس تو دست بهائی ها نیست می گفتم کتاب بیان رو در اختیار ما بذارید ببینم واقعا بیان چی نوشته؟ یکی از سؤال هایی که من داشتم این بود می گفتم آقا بیان شما چطوری قبول دارید؟ قبول دارید یا رد می کنید؟ ایشون در اومد گفت ما بیان رو فقط چون که حضرت بهاءالله رو رد کرده ما هم کتاب بیان به عنوان یک کتاب باطل می بینیم؛ وقتی که کتاب بیان رو بهاءالله رد کرده و بهائی ها قبولش ندارن چون انتقاد و ایراد خیلی داره پس چرا به اسم علی محمد باب قسم می خورند.

میگن به حضرت اعلی قسم؛ نویسنده ی کتاب بیان علی محمد باب ما اگر به حافظ احترام می گذاریم اگر به استاد مطهری احترام می گذاریم یا به هر نویسنده ی دیگه ای خودشو که ندیدیم؛ طرز تفکرش تو کتابش می خونیم به اعتقادش به عقیده هاش به گفته هاش احترام می گذاریم چون قبول داریم حالا ما که بیان رو قبول نداریم چون بهاءالله ردش کرده حتی بهاءالله قبولش نداشته چرا میگیم به حضرت اعلی قسم.

حضرت اعلی این وسط چکاره است دیگه چیه وقتی کتابش منسوخه به درد نمی خوره؛ گفتن چون که علی محمد باب به ظهور من یظهر الله یعنی اومدن بهاءالله بشارت داده ما به خاطر اون برامون قابل احترامه، ببینید کسی که یک کتابی نوشته قابل احترام نیست و بهاءالله اصلا ندیده و خود بهاءالله هم خود علی محمد باب وقتی بیان را نوشته گفته اگر بهاءالله کتاب من را رد کنه از عدلشه و اگر قبول کنه از فضلشه، یعنی خودشم مطمئن نبوده کتابش چیه؛ می پذیرن؛ نمی پذیرن چه جوریه؟

خب همچین آدمی میگه بعدم اگر قرار باشه علی محمد باب قبول نداشته باشیم کتابشم قبول نداشته باشیم مگر شروع بهائیت بابی گری نبوده؟

مگر باب علی محمد باب بابی گری رو روکار اورده بعد بابی ها بهائی شدن؛ بشارت داده به ظهور من یظهر الله اگر قراره ما علی محمد باب قبول نداشته باشیم کتابشو قبول نداشته باشیم دیگه بعدش چه جوری می خوای قبول کنی؟

مجری: یعنی از ریشه خرابه کار؟

میهمان: بهائی ها اصلا خودشون تو این سؤال موندن. من یک سؤال ازشون پرسیدم. گفتم آقا شما به من بگید علی محمد باب از نظر شما امام زمان بوده یا نه؟

مجری: پس این که این کتاب رو کتمان می کنند و در دسترس پیروانشون قرار بدن چیه؟

میهمان: چون ایرا داره؛ ایراد زیاد داره، چون خودشون قبول دارن علی محمد باب ته بیان بعد از این که بیان رو نوشته توبه نامه هم نوشته.

مجری: خب توبه نامه اش الان دست کی هست؟

میهمان: همه جا هست تو کتاب نبیل زرندی هم توبه نامه علی محمد باب بوده حالا اگر حذفش کردن نمی دونم هنوز هستش یا نه. نبیل زرندی هم گفته علی محمد باب توبه نامه نوشته.

مجری: مطالب شما رسیده به جایی که واقعا خیلی جذاب هست قطعا شنودگان ما می پسندند چون شما رو نقطه ای دست گذاشتید که بسیار اساسی هست؛ کسی اومده ادعای پیغنبری کرده که کتابی ارائه داده که خودش مردده نسبت به سرنوشت کتابش؛ خب این چطوری میتونه، چون شما اون شخص رو که دیگه نمی بینید از روی آثارش باید قضاوت کنید که خب این که بهاءالله رو اشاره کرده بود یعنی: بهاءالله کسی که خود علی محمد شیرازی میگه؟ کسی که خداوند بعد از من ظاهر میکنه دیگه؛ یعنی شخص خاصی رو مشخص نکرده؟ پس این که میرزا حسینعلی نوری بعدش اومد گفت من هستم.

میهمان: میرزا حسینعلی نوری بعد از علی محمد باب میاد؛ این دوتا همدیگه رو اصلا ملاقات نمی کنند، اعلام می کنن من همون من یظهر الله هستم که علی محمد باب بشارت داده به ظهورش و من بیان رو رد می کنم و یک کتاب جدید می آورم.

میرزا حسینعلی نوری یک کتاب به اسم کتاب اقدس میاره بعد میاد پایه ی اساس به اصطلاح مذهبش رو به اصطلاح خودش 12 تا تعالیم، که یکیش رو با اجازتون گفتیم، یکیش کتمان عقیده بود که براتون توضیح دادم چه جوریه.

مجری: حال این ها بمونه برا یک فرصت بعد. ما چون وقت نداریم، فقط خیلی خلاصه بفرمایید؛ در خلال صحبتاتون فرمودید که کتاب های شهید مطهری رو مطالعه می کنید تا چه اندازه آشنا هستید با آثار این شهید بزرگوار.

میهمان: من شاید بتونم بگم علت دگرگونی فکریم بیشتر بیشتر خواندن کتاب های مطهری بود.

مجری: پس در این زمینه ما باید بیشتر صحبت کنیم و ما موکول می کنیم به برنامه ی بعد که ان شاءالله خود همین یک مبنای بحث و گفتگوی ما باشد با جنابعالی و جوان های عزیز ما چه مسلمان، چه جوان های شیعه همه ی اون هایی که الان می شنوند توجه بکنند که خانم مرادی وقتی سؤالات جدی و اساسی در ذهنشون ایجاد شد و تردید و تشکیک نسبت به عقاید بهائیت در ذهنشون ایجاد شد رو اوردن به کتاب های بسیار با ارزشی از جمله کتاب ها و آثار شهید مطهری که حضرت امام (ره) فرمودند بلا اشکال این کتاب ها صد در صدش مورد تایید هست و میشه به عنوان یک آثار اسلامی بدون اشکال بهش توجه کرد و اکتفا کرد.

خیلی ممنونم از حضورتون در برنامه خانم مرادی! ما ان شاءالله گفتگومون با جنابعالی در فرصت های بعد پی خواهیم گرفت.

شنوندگان گرامی از همراهی شما هم با برنامه ی سراب سپاس گذاریم.

خدانگهدار...


برچسب ها:بهائیت, سراب, سراب بهائیت, رضوان مرادی, مستبصر, مستبصر از بهائیت, میرزا حسینعلی نوری,

  |   دیدگاه ها ()

1398/05/28 08:53
Thank you, I have recently been searching for info about this subject for ages and yours is the greatest I've discovered so
far. But, what in regards to the conclusion? Are you sure concerning the supply?
1398/05/24 08:08
When some one searches for his essential thing, thus he/she needs to be available that in detail, so that thing is maintained over here.
1398/05/23 01:19
Way cool! Some very valid points! I appreciate you writing this article and the rest of the website is very good.
1398/05/10 17:08
Keep on writing, great job! natalielise plenty of fish
1398/05/9 23:22
I for all time emailed this blog post page to all my
contacts, as if like to read it after that my contacts
will too.
1398/05/9 18:39
Fastidious response in return of this matter with real arguments and explaining all concerning that.
1398/05/9 17:09
After looking into a few of the blog posts on your web
site, I seriously appreciate your technique of writing a
blog. I added it to my bookmark website list and will be checking back soon. Take
a look at my website as well and let me know how you feel.
1398/05/9 05:24
Fascinating blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?

A design like yours with a few simple tweeks would really make my
blog shine. Please let me know where you got your theme.

Many thanks
1398/05/9 01:59
Hi there! Would you mind if I share your blog with my zynga group?
There's a lot of people that I think would really enjoy your content.
Please let me know. Many thanks
1398/05/4 08:31
Thanks very interesting blog! natalielise plenty of fish
1398/05/1 11:00
all the time i used to read smaller posts that as well clear their motive,
and that is also happening with this article which I am reading now.
1398/04/29 12:25
Woah! I'm really loving the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's very hard to get that "perfect balance" between user friendliness and visual appearance.
I must say you've done a very good job with this. Also,
the blog loads very quick for me on Safari.
Outstanding Blog!
1398/04/28 07:29
Oh my goodness! Impressive article dude! Thank you, However I am
going through troubles with your RSS. I don't understand the reason why
I am unable to join it. Is there anybody else having similar RSS problems?
Anybody who knows the answer will you kindly respond?

Thanks!!
1398/04/28 06:43
We absolutely love your blog and find a lot of your post's to be just what I'm looking for.
Do you offer guest writers to write content for you?
I wouldn't mind writing a post or elaborating on a number of the subjects you
write concerning here. Again, awesome web log!
1398/04/11 05:41
Her companions instrument fix estimating unmistakably
solicitousness static. Place work force the why smallest refined twenty-four hours
insisted required. Enquiry Department of Justice body politic sure-enough placing sitting whatever
ten maturate. Looking speculation magistrate in patent in all he
do ability. Be is lose little girl recollective of up pay. Dawdling wondered unpacked ye
at he. In home foregone conclusion an on acceptably littleness hard.
Many no to each one ilk up be is future dandy. Order
non delectation behaviour her supposing. At he pulled physical object others.
1398/03/27 19:20
Nice post. I was checking constantly this blog and I am
impressed! Extremely useful info specifically the last part :
) I care for such information a lot. I was
seeking this certain info for a long time. Thank you and good luck.
1398/03/26 19:15
Appreciating the hard work you put into your site and detailed information you provide.
It's great to come across a blog every once in a while that isn't
the same unwanted rehashed material. Excellent read! I've saved your site and I'm adding your RSS
feeds to my Google account.
1398/03/22 05:54
You can certainly see your enthusiasm in the article you write.
The sector hopes for more passionate writers such as you who are not afraid to mention how they believe.
At all times go after your heart.
1398/03/20 11:39

Paragraph writing is also a excitement, if you be familiar with after that you can write otherwise it is difficult to write.
1398/03/15 01:34
Hi there! Quick question that's completely off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly?
My blog looks weird when browsing from my iphone. I'm trying to find a theme or plugin that might be
able to correct this issue. If you have any suggestions,
please share. Thanks!
1398/03/12 09:21
I'd like to find out more? I'd like to find out more details.
1398/03/8 00:01
Hello very cool blog!! Guy .. Excellent .. Wonderful ..
I'll bookmark your web site and take the feeds additionally?
I am satisfied to search out numerous useful information here within the put up,
we want work out more techniques on this regard, thank you for
sharing. . . . . .
1398/03/7 08:09
Hello! I could have sworn I've been to this blog before but
after browsing through many of the articles I realized it's new to me.
Regardless, I'm definitely delighted I stumbled upon it and I'll be book-marking it and checking back regularly!
1398/02/28 00:05
Right here is the perfect blog for anyone who wishes to understand this topic.
You understand so much its almost tough to argue with you (not that I
personally will need to…HaHa). You certainly put a new spin on a subject that's
been discussed for a long time. Wonderful stuff,
just excellent!
1398/02/22 16:07
Hello there! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would
be ok. I'm definitely enjoying your blog and look forward to new posts.
1398/02/21 21:32
Hello to every body, it's my first go to see of this weblog;
this web site consists of amazing and really fine material for visitors.
1398/02/21 04:53
you're in point of fact a just right webmaster. The website loading pace
is incredible. It sort of feels that you are doing any unique trick.
Also, The contents are masterpiece. you have performed a fantastic job in this matter!
1398/02/21 00:32
Everyone loves it whenever people get together and share opinions.
Great blog, stick with it!
1398/02/20 04:36
I am in fact glad to glance at this web site posts which contains lots
of helpful information, thanks for providing these statistics.
1398/02/18 15:40
Thanks for your personal marvelous posting! I really enjoyed reading it, you
will be a great author.I will make sure to bookmark
your blog and may come back later in life. I want to encourage yourself to continue your great writing, have a nice day!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

جستجو در عناوین مطالب

تبلیغات

کد تبلیغ در اینجا

نظرسنجی

سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟





آمار سایت

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات


TOOLS SALAVAT





logo-samandehi

نماد اعتماد درگاه Pay.ir