تبلیغات
سایت جامع بهائیت - ارتباط بهاء الله با دولت روس
 
معرفی وبگاه


از طریق ارتباط با ایمیل مدیر، می توانید مطالب خود را در این سایت ارسال نمائید.

مدیر سایت : میکائیل
نظرسنجی
سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟








آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
logo-samandehi
ابزار تلگرام
سایت جامع بهائیت
بانک اطلاعات نقد فرقه های انحرافی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               خلاصه مطالب                   ATOM

منابع بهائی توجه دولت روس به سرنوشت میرزاحسینعلی نوری را با علاقه خاص دختر سفیر روس به مشار الیه پیوند می دهند.[1] این ادعا با سیر تاریخی وقایع سازگار نیست، چرا که پس از رسیدن به بغداد، میرزا حسینعلی نامه ای به سفیر روس نگاشت و از وی و دولت روس جهت این حمایت قدردانی کرد. سال ها بعد نیز در...


 میرزا حسنعلی نوری در حال تبعید به عراق با حمایت دو سرباز روسی


لوحی خطاب به نیکلاویچ الکساندر دوم به این کمک سفیر روس اشاره و از دولت روس سپاسگزاری کرد.[2]

وجود چنین مواردی در مکتوبات و نامه های میرزا حسینعلی و اخلاف او سبب شده است که موضوع ارتباط دول استعماری با آیین های؟! بابی و بهائی یکی از مسائل جدی و پر مناقشه تاریخ بهائیت شود. علی رغم ادعای برخی ردیه های موجود، سند متقنی در مورد این که دولت های استعماری پدیدآورنده آیین های؟! بابی و بهائی باشند در دست نیست. تاریخ تکوین این دو مذهب، بیش از هر چیز، دگراندیشی فرقه ای در درون مکتب شیخی و تنش های اعتقادی، سیاسی و تاریخی را به عنوان موجد و مسبب اصلی آن ها به ذهن متبادر می کند، ولی در علاقه دول استعماری به پیگیری حوادث آن ها، و گاهی دخالت آشکار در سیر تحولات این آیین ها؟! از جمله فشار سیاسی دولت روس برای حفظ جان میرزا حسینعلی نوری نیز هیچ گونه شکی وجود ندارد. موارد دیگری از این علاقه دول استعماری، در منابع بهائی و غیر بهائی گزارش شده است، از جمله در 1278، سر آرنولد باروز کمبال(1)، جنرال قنسولی دولت انگلستان، با میرزا حسینعلی در بغداد ملاقات و قبول حمایت و تابعیت دولت انگلیس و مهاجرت به هند استعماری یا هر نقطه دیگری را به او پیشنهاد کرد.[3] نظیر همین تقاضا را نایب کنسول فرانسه در ایامی که وی در ادرنه بود از او داشت و از وی خواست که تابعیت فرانسه را بپذیرد تا مورد حمایت و تقویت قرار گیرد.[4] نامق پاشا، والی بغداد، نیز که گاه به جذب ایرانیان مخالف دولت بی میل نبود، با میرزا حسینعلی به غایت احترام رفتار می کرد و به تذکرات دولت ایران اعتنایی نداشت.[5] در ایام اقامت او و بابی ها در عراق و استانبول، برای ایشان مقرری نیز تعیین شده بود که بعدها میرزا حسینعلی از این که قبول شهریه از دولت نموده بود، اظهار پشیمانی می کرد.[6]

پس از تبعید میرزا حسینعلی به بغداد، این شهر و شهرهای کربلا و نجف مرکز ثقل فعالیت های بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده می شد. میرزا یحیی نیز که عموم بابیان او را جانشین بلا منازع باب می دانستند و در هنگام تیراندازی به شاه در نور بسر می برد، توانسته بود با لباس درویشی و عصا و کشکول، مخفیانه به بغداد برود.[7] او چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسید[8] اما بنابر روش سابق، اکثر اوقات را در خفا می گذراند و میرزا حسینعلی عملا رهبری بابیان را در دست داشت. این موقعیت از یک سو و بروز برخی ادعاها در میان بابی ها از سوی دیگر، سبب شد که میرزا حسینعلی گهگاه نزد خاصان خویش داعیه هایی را مطرح کند و به تصرف مسند ریاست بابیان بیندیشد، اما بعضی از قدمای بابیه رفتار ریاست طلبانه و تمهیدات او را برای کنار زدن برادرش دریافتند و موضوع را به میرزا یحیی گوشزد کردند و در نتیجه آن، میرزا حسینعلی بغداد را ترک گفت و با نام مستعار «درویش محمد» به مدت دو سال، در جبال سلیمانیه عراق، در میان دراویش نقشبندیه و قادریه زیست.[9] سرانجام نیز با نوشتن نامه «عریضه» ای ترحم انگیز برادر را بر سر مهر آورد و به تعبیر خودش «از مصدر امر حکم رجوع صادر شد».[10] و در حدود 1274 به بغداد بازگشت.[11]

بعد از بازگشت به بغداد، میرزا حسینعلی همچنان خود را مطیع برادرش می دانست و در 1278 کتاب ایقان را در اثبات دعاوی باب نوشت و بر انقیاد خود نسبت به جانشین او (یحیی، کلمه مستور) تأکید کرد.[12]

موضوع دیگری که در سال های اقامت بابیان در بغداد (1269-1279) روی داد، دعوی «من یظهره اللهی» چند تن از آنان بود. «من یظهره الله» (کسی که خدا او را آشکار می کند) عنوانی است که باب، بعد از ادعای شریعت جدید و تألیف کتاب بیان، برای «موعود بیان» انتخاب کرد. او در کتاب بیان فارسی، خود را مبشر این موعود خوانده و پیروانش را به ایمان آوردن به این مظهر جدید، که به مراتب اعظم و اشرف از ظهور خود اوست، سفارش و تأکید کرده بود که «وقت ظهور من یظهره الله را جز خداوند کسی عالم نیست»[13] با این همه، از تعبیرات وی بر می آید که زمان تقریبی دو هزار سال را در نظر داشته است، بویژه آن که ظهور آن موعود را به منزله نسخ بیان می دانسته است. اما شماری از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و چه بسا با توجه به سستی و ناتوانی میرزا یحیی در اداره امور، و به انگیزه های دیگر، خود را «موعود بیان» خواندند. به نوشته میرزا آقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی[14] «کار به جایی رسید که هر کس بامدادان از خواب پیشین بر می خاست، تن را به لباس این دعوی می آراست» و به نوشته شوقی افندی، سومین رهبر بهائیان، فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند[15] بیشتر این مدعیان با طراحی میرزا حسینعلی و همکاری میرزا یحیی یا کشته شدند یا از ادعای خود دست برداشتند.

حضور بابیان در عراق بویژه در کربلا و نجف، مشکلات دیگری نیز آفرید. به نوشته برخی منابع بهائی[16] در عراق شیوه بابیان این بود که شب های تار، به دزدیدن ملبوس و نقدینه و کفش و کلاه زوار اماکن مقدسه بپردازند، و به تعبیر میرزا حسینعلی «در اموال ناس من غیر اذن تصرف می نمودند و نهب و غارت و سفک دماء را از اعمال حسنه می شمردند».[17] علاوه بر آن، در میان خود بابی ها نیز بازار آشوب گری و آدم کشی رونق داشت و برخی منابع بابی از دخالت میرزا حسینعلی در این فجایع خبر داده اند.[18] به نوشته ادوارد براون[19] بر اثر کثرت جنگ و جدال که هر روزه ما بین بابیان و مسلمانان دست می داد، از دست ایشان بنای شکایت گذاردند، دولت ایران نیز نگران آشوب گری بابی ها بود، از این رو از دولت عثمانی خواست که بابی ها را از بغداد انتقال دهد و دولت عثمانی برای خاتمه دادن به این نزاع ها، که لا ینقطع در عراق عرب روی می داد، در اوایل 1280 آنان را از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه کوچ داد. گفتنی است که بابی ها در دوره اقامت بغداد، با قبول تابعیت دولت عثمانی و قرار گرفتن در حمایت آنان، این امکان را یافته بودند که نسبت به مقامات ایرانی با آزادی و بی پروایی و اوصاف گوناگون سخن بگویند و بنویسند.[20]

همزمان با خروج بابی ها از بغداد، میرزا حسینعلی نخست در باغ نجیب پاشا، در بیرون بغداد و سپس در ادرنه، زمزمه «من یظهره اللهی» ساز کرد و از همان جا نزاع و جدایی آغاز شد.[21] بابی هایی که ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزا یحیی (صبح ازل) باقی ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی (بهاء الله) بهایی خوانده شدند.[22] میرزا حسینعلی با ارسال نوشته های خود به اطراف و اکناف، رسما بابیان را به پذیرش آیین جدید فراخواند و دیری نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند و به ظن قوی از میان رفتن قدمای بابیه، در طول این مدت، از مهم ترین عوامل موفقیت او بود.[23]

میرزا حسینعلی، با آن که در ادرنه رسما ادعاهای خود را آشکار کرد، در همین شهر نامه ای مفصل برای ناصر الدین شاه (لوح سلطان) نوشت. محتوای اصلی نامه گذشته از درخواست از شاه برای تجدید نظر نسبت به بابی ها و احتراز از اعتماد به اخبار اطرافیان و دیگران گزارشی است از وضع خود او و پیروان باب در مدت دوازده سال اقامت در بغداد و سه سال اقامت در ادرنه، و این که در این مدت «ابدا خلاف دولت و ملت و مغایر اصول و آداب اهل مملکت از این عباد ظاهر نشده» و «آنچه از قبل، بعضی از جهال ارتکاب نموده اند ابدا مرضی نبوده» است.[24] گویا مقصود او از نگارش این نامه جلب توجه شاه برای بازگشت آنان به ایران و اعلام تبعیت از شاه بوده است.[25] این نکته که میرزا حسینعلی در نامه خود به هیچ روی به مقامات ادعاییش اشاره نکرده و بر عدم ارتباط با نمایندگان دولت های بیگانه تأکید ورزیده، در خور تأمل است، موضوع انتقال شخص میرزا حسینعلی و چند نفر از خواص او از بغداد به جایی بسیار دور که دسترس به حدود ایران نداشته باشند، یا دستگیری و تسلیم آن ها به مأموران ایرانی در سرحدات، را وزیر خارجه وقت، از طرف ناصر الدین شاه، طی دو نامه به کنسول ایران در بغداد نوشته بود تا وی با مقامات عثمانی در میان بگذارد و عامل اصلی آن را «فساد و اضلال سفهاء، ... و فتنه و تحریک قتل» ذکر کرده بود که از نظر دولت ایران میرزا حسینعلی سردمدار آن بود.[26] آنچه مخصوصا در بررسی نامه میرزا حسینعلی به ناصر الدین شاه و برخی نوشته های دیگر او نباید نادیده گرفته شود این است که سال های پایانی اقامت میرزا حسینعلی و اطرافیانش در بغداد با حضور اجباری برخی از رجال عصر قاجار، مثل میرزا ملکم خان، بعد از بسته شدن فراموش خانه تهران در 1275، مصادف بود، همچنان که توقفشان در استانبول و ادرنه با حضور میرزا فتحعلی آخوندزاده در استانبول همزمان شد و آشنایی میرزا حسینعلی با اندیشه ها و مکتوبات این افراد، در تحولات فکری او و تغییر روش نسبت به حکومت ایران تأثیر جدی گذاشت.[27]

در هر حال، منازعات ازلی و بهائی در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و کشتار رواج یافت و هر یک از دو طرف بسیاری از اسرار یکدیگر را باز گفتند، میرزا حسینعلی در کتابی به نام بدیع، وصایت میرزا یحیی را انکار و به برخی از رفتارها و اعمال او «که خجالت می کشید از ذکرش» اشاره کرد[28] در برابر، طرفداران ازل نیز از این قماش مطالب را درباره میرزا حسینعلی بر شمردند و بویژه، خواهرش، عزیه خانم، کتاب تنبیه النائمین را در افشای کارهای برادر نوشت.[29] یک بار نیز میرزا حسینعلی برادرش را به مباهله فراخواند. در این بحبوحه، به ادعای برخی منابع بهائی[30] میرزا یحیی برادر خویش را مسموم کرد و بر اثر همین مسمومیت میرزا حسینعلی تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا شد. میرزا حسینعلی نیز در نامه ای به سلطان عثمانی از قصد برادرش بر «فتنه و خروج» خبر داد.[31]



[1] نبیل زرندی، ص 594.

[2] آثار قلم اعلی، ج 1، ص 76، شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، ص 49.

[3] شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، صص 125-126.

[4] آیتی، 1342، ج 1، صص 380-381.

[5] شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، صص 126-127.

[6] نوری، مجموعه الواح مبارکه، ص 159، درباره مقرری میرزا حسینعلی و برادرش در عثمانی رجوع شود به: مامقانی، صص 383-384.

[7] میرزا آقا خان کرمانی و روحی، ص 301، حاجی میرزاجانی کاشانی، مقدمه براون، ص لح لط، قس نبیل زرندی، ص 613

[8] قس نوری، لوح شیخ، ص 123

[9] میرزا آقا خان کرمانی و روحی، ص 302، عزیه خانم نوری، صص 11-12، عبد البهاء، مقاله شخصی سیاح، صص 68-71، شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، صص 116-117

[10] نوری، ایقان، ص 195

[11] میرزا آقا خان کرمانی و روحی، همان جا، عبد البهاء، مقاله شخصی سیاح، ص 69، عزیه خانم نوری، صص 11- 13

[12] نوری، ایقان، همان جا، در چاپ های بعدی، «کلمه مستور» به «کلمه علیا» تغییر یافته است.

[13] حاجی میرزاجانی کاشانی، مقدمه براون، ص ل لج، به نقل از جاهای متعدد بیان فارسی

[14] ص 303

[15] نیز رجوع شود به: عزیه خانم نوری، صص 42-43

[16] شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، صص 106-107

[17] اشراق خاوری، 1327 ش، ج 7، ص 130

[18] عزیه خانم نوری، صص 15-16، برای فهرست کتاب های پیروان باب از گزارش کارهای میرزا حسینعلی در عراق رجوع شود به: عزیه خانم نوری، مقدمه ناشر، ص 2-4

[19] حاجی میرزاجانی کاشانی، مقدمه، ص ما

[20] محیط طباطبایی، سال 3، ش 5، ص 345

[21] درباره ادعای پنهانی او در 1275، پیش از تألیف ایقان رجوع شود به: محیط طباطبایی، سال 5، ش 11 و 12، صص 830-831

[22] برخی منابع بهائی، شروع امر میرزا حسینعلی را به دوران زندانی بودن او در تهران نیز نسبت می دهند رجوع شود به: شوقی افندی، قرن بدیع، ج 1، ص 218

[23] حاجی میرزاجانی کاشانی، مقدمه براون، ص ما، مج

[24] برای متن کامل این نامه رجوع شود به: عبد البهاء، مقاله شخصی سیاح، صص 114-165

[25] محیط طباطبایی، سال 3، ش 5، ص 347

[26] برای متن دو نامه مورد اشاره رجوع شود به: نجفی، کتاب دوم، صص 644-647، تصویر این دو نامه را ادوارد براون در کتابش «موادی برای مطالعه در آیین بابی»(2) آورده است رجوع شود به: محمود، ج 5، ص 1301

[27] محیط طباطبایی، سال 3، ش 5، صص 345-348، ش 6، ص 427

[28] نیز رجوع شود به: نوری، اقتدارات، ص 319

[29] برای تفصیل بیشتر رجوع شود به: نجفی، کتاب اول، صص 328-353

[30] رجوع شود به: شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، ص 229.

[31] رجوع شود به: موحد، صص 102-110.

ادامه مطلب...





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : بابیت، بهائیت، بهاءالله، حسینعلی نوری، نیکلاویچ الکساندر دوم، سر آرنولد باروز کمبال، من یظهره الله،
لینک های مرتبط :


1396/07/1 11:40
I was wondering if you ever considered changing the page layout of your website?
Its very well written; I love what youve got to
say. But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having 1 or 2 images.

Maybe you could space it out better?
1396/06/9 17:24
Thanks for another informative website. Where else may I am getting that type
of info written in such an ideal means? I've a venture
that I'm just now working on, and I've been on the glance out for such information.
1396/02/1 20:07
What's up, all the time i used to check web site
posts here early in the morning, since i love to gain knowledge
of more and more.
1396/01/18 17:22
Hello Dear, are you in fact visiting this site regularly, if so then you will definitely take good know-how.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر