صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
کتاب پیدایشبیت العدل در چالشكتابهای مقدس بهائیسفرهای شیخ احمد احسائیعبدالحسین آیتی (آواره سابق) احمدالحسن الیمانیترفندمظلومیت نمایی بهاییان استعمارواعطای لقب به رهبران بهایی
موضوعات
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 549 کل نظرات : 0 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 3 تعداد اعضا : 0 ● آمار بازدید بازدید امروز : 1,353 بازدید دیروز : 2,022 بازدید کننده ارمزو : 89 بازدید کننده دیروز : 80 گوگل امروز : 0 گوگل دیروز : 0 بازدید هفته : 1,353 بازدید ماه : 1,353 بازدید سال : 30,464 بازدید کلی : 30,464 ● اطلاعات شما آی پی : 3.232.129.123 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
لینک های دوستان

بهاییت ونظریه تجلی5

میکائیل
:
بازدید : 2


رهبر بهاییان در یکی از آثار خود می نویسد:صفاتی که خدا را بدان ها موصوف می سازیم به تمامِ معنا متعلّق به اصفیای اوست (نوری، 2003: 2/ 40- 41).

میرزا حسینعلی در یکی دیگر از آثارش می نویسد:مثلاً نفسی غیب منیع لایدرک را در هیکل ظهور مشاهده می نماید من غیر فضل و وصل و بعضی هیکل ظهور را ظهور الله دانسته و اوامر و نواهی او را نفس اوامر و نواهی حق می داند. این دو مقام هر دو لدی العرش مقبول است (همو، بی تا ج: 219).

وی سخنانی درباره خود گفته است که جز بر ادعای الوهیت نمی توان حمل کرد، از جمله اینکه:در هیکلم جز هیکل خدا نمی بینم و به همین ترتیب در زیبایی ام جز زیبایی او و در وجودم جز وجود او و در ذاتم جز ذات او و در حرکتم جز حرکت او و در سکونم جز سکون او و در قلم او جز قلم ستوده عزتمندم نمی بینم (همو، 1384: 17).

وی در شرح وضعیت خود در زمان حبس در عکا می نویسد:کسی که عالم را برای خودش آفریده است اکنون به سبب ستم ستمگران در خراب ترین دیار آن محبوس است (همان: 56).

میرزا حسینعلی نوری در پاسخ به این شبهه که «اگر او از چنین وحدتی با ذات خدا برخوردار است بر چه اساسی دعا و مناجات می کند و بر چه اساس متونی تحت عنوان مناجات از وی صادر می شود و اصولاً او دیگر چه نیازی به مناجات با خود دارد؟» می گوید:

ظاهر من باطنم را صدا می زند و باطنم ظاهرم را ندا می دهد. جز من در عالم وجودی نیست اما مردم در غفلتی آشکار به سر می برند (همان: 405).

عبدالحسین آیتی، معروف به آواره، که سال ها از مبلغان مشهور بهاییت بود اما سرانجام به دامان اسلام بازگشت، می نویسد:

کسی سال ها در میانشان بماند به جایی می رسد که صریحاً می گویند بهاء خدای مطلق است و خالق آسمان و زمین و مرسل رسل است (آیتی، 1326: 1/ 55).

اینها و ده ها نمونه دیگر از این سخنان که متضمن ادعای الوهیت است گمانه تمایل رهبر بهاییان به نظریه حلول را به خاطر می آورد که بسیار فراتر از تجلی است.

مسئله حلول و اتحاد هر چند از جمله مسائل کلامی است اما رگه هایی از آن در کتب فرق صوفی دیده می شود. برخی از فرق صوفیه معتقدند عارف کامل پس از گذراندن مراحل متعدد سلوک به مرحله ای می رسد که در ذات الاهی فنا می شود، یا ذات الاهی در وجود او حلول می کند، به گونه ای که فرقی بین او و من برای او مطرح نخواهد بود (تفتازانی، 1409: 4/ 57 و 59). فخر رازی از برخی فرق مسلمان، نظیر حشویه و حلولیه نیز نقل می کند که هر کس قرآن تلاوت کند قرآنی که تلاوت می کند عین کلام خداست که در زبان او داخل و بر آن جاری می شود. به همین ترتیب هرگاه کسی قرآن را می نگارد کلام خدا در جسمی که بر آن نوشته می شود حلول می کند (رازی، 1420: 16/ 24). البته گرایش های مخالف حلول و اتحاد نیز در بین صوفیه گزارش شده است. ابن تیمیه از صوفیانی یاد می کند که مخالف این دیدگاه بوده اند و هواداران خود را از تبعیت طرفداران قول به حلول و اتحاد بر حذر داشتند (ابن تیمیه، 1425: 189).

منظور از حلول قیام موجودی به سبب موجود دیگر است به صورتی که موجود حلول کننده حالت تبعیت و عدم استقلال داشته باشد. لذا عقلاً نمی توان وجود واجب را حالّ در چیز دیگری دانست. زیرا حلول خدا در هر شی ء ممکنی مستلزم نقص و احتیاج ذات متعالی اوست. شیء دوم از یکی از دو حال خارج نمی تواند باشد: یا ممکن الوجود است یا واجب الوجود. در حالت اول قیام ذات واجب به یک موجود ممکن الوجود اتفاق می افتد که عقلاً محال است. زیرا انقلاب در ذات و تبدیل واجب به ممکن را در پی دارد و مستلزم آن است که ذات الاهی در عین اینکه واجب الوجود باشد ممکن الوجود هم باشد که از نظر عقلی امکان پذیر نیست. اما اگر موجود دوم خود واجب الوجود باشد مستلزم تعدد واجب الوجود می شود که این خود امری است که سر از شرک درمی آورد و با توحید الاهی سازگار نیست. مضافاً بر اینکه تصور وابستگی واجب الوجود به واجب الوجود دیگر خلاف وجوب وجود آن است و این هم عقلاً ناممکن است (فاضل، 1420: 66).

نکته دیگر آنکه اصولاً حلول در دو شیئی معنا می یابد که وجود مستقل داشته باشند. شیء دوم اگر حادث باشد به این معناست که وجودش از واجب اخذ شده است و بدون افاضه وجود از واجب اصولاً هیچ بهره ای از وجود ندارد. با توجه به اینکه شرط حلول و اتحاد این بود که دو وجود مستقل در میان باشند، لذا حلول و اتحاد امکان پذیر نیست و اگر شیء مذکور امری واجب باشد همان تبعات پیش گفته را خواهیم داشت (ماتریدی، 1427: 306).

و اما اتحاد؛ عبارت است از تبدیل دو شیء متغایر به شیء واحد. این امر در خصوص خداوند نیز از نظر متکلمان محال است. زیرا به فرض اتحاد ذات الاهی با شیئی دیگر این دو شیء یا هنوز موجودند یا یکی از بین رفته و دیگری موجود است. در حالت اول اتحادی صورت نپذیرفته و نیاز به ادامه کلام نیست. اما در حالت دوم موجود از بین رفته یا واجب الوجود بوده که عقلاً محال است از بین رفته باشد، یا ممکن الوجود بوده که نابود شده و دیگر اتحادی در کار نیست. حالت سوم هم آن است که هر دو از بین رفته باشند و شیء سومی پدید آمده باشد که این امر نیز عقلاً محال است. زیرا ذات واجب الوجود فناناپذیر است و نابودی او عقلاً ممکن نیست. چنانچه گفته شود استحاله از طریق تبدیل اوصاف صورت می پذیرد نیز چنین چیزی در حق خدای متعال صادق نیست. زیرا مستلزم تغییر و نشانه نقص و محدودیت در او می شود که این هم عقلاً در ذات او راه ندارد (حلی، 1365: 135). (9)

 نتیجه گیری

 مظهریت امر و وساطتی که برای آن در ادبیات کلامی بهایی تعریف شده به قدری غلیظ است که خواسته یا ناخواسته شأن انسانی و بنده بودن این واسطه - به فرض صحت وجود چنین واسطه ای - به کلی فراموش شده، رگه هایی از ادعای الوهیت و ربوبیت برای آن لحاظ شده است. مسلماً چنین برداشتی با روح توحید اسلامی و اندیشه پیامبران اولوالعزمی همچون ابراهیم علیه السلام سازگار نیست، حال آن که رهبران بهایی مکتب خود را امتداد نبوت انبیای ابراهیمی قلمداد می کنند. همچنین این نظریه که نتایج برخاسته از آن چندان با سخنان  مدافعان حلول و اتحاد تفاوتی ندارد با معیارهای مورد قبول متکلمان و فلاسفه هم‌خوان نیست. علاوه بر این، نظریه وحدت مظاهر امر، که رکن اساسی در این مجموعه به حساب می آید، با توجه به دیدگاه های فلاسفه در خصوص چگونگی تعلق نفس به بدن نمی تواند صحیح باشد.

بدین ترتیب اجزای این ترکیب اعتقادی هر یک جداگانه ضعف های فلسفی، کلامی و قرآنی دارد. لذا نمی توان بر بلندایی که بر این پایه ها ساخته شده اعتماد کرد و چاره ای جز رد نظریه تجلی نخواهیم داشت.

منابع تحقیق:

قرآن مجید.

آلوسی محمود (1415). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، الطبعة الاولی، بیروت: دار الکتب العلمیة.

ابن تیمیه (1425). شرح العقیدة الاصفهانیة، الطبعة الاولی، بیروت: المکتبة العصریة.

ابن عربی، محیی الدین ( بی تا )، الفتوحات المکیة، بیروت: دار الصادر.

ابن عربی، محیی الدین (1370). فصوص الحکم، الطبعة الثانیة، تهران: الزهراء.

استرآبادی، محمد جعفر (1382). البراهین القاطعة فی شرح تجرید العقائد الساطعة، الطبعة الاولی، قم: مکتب الأعلام الاسلامی.

افندی، عباس (1340). خطابات عبد البهاء الطبعة الاولی، چاپ مصر.

افندی، عباس (1908). مفاوضات عبدالبهاء، چاپ هلند.

افندی، عباس ( بی تا ). مکاتیب عبدالبهاء، بی جا: بی نا.

ایجی (1325)، شرح المواقف، الطبعة الاولی، قم: الشریف الرضی، افست.

آیتی، عبدالحسین (1326). کشف الحیل، چاپ ششم، تهران: کتاب فروشی ابن سینا.

برسوی، اسماعیل (1420)، روح البیان، الطبعة الثانیة، بیروت: دار الفکر.

برسی، رجب (1422). مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین (علیه السّلام)، الطبعة الاولی، بیروت: اعلمی.

تفتازانی، سعد الدین (1409). شرح المقاصد، الطبعة الاولی، قم: الشریف الرضی، افست.

حلی، حسن بن مطهر (1365)، الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر، الطبعة الاولی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی.

داوودی، علی مراد (1966). الوهیت و مظهریت، ج 2، چاپ دوم، کانادا: مؤسسه معارف بهایی.

رازی، فخر الدین (1420). تفسیر مفاتیح الغیب، الطبعة الثالثه، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

ربانی ( افندی )، شوقی (1988). دور بهایی، چاپ سوم، لانگهاین آلمان: لجنه ملی نشر آثار امری.

سبحانی، جعفر (1412). الالهیات علی هدی الکتاب و السنة والعقل، الطبعة الثالثه، قم: المرکز العالمی للدراسات الاسلامیة.

شبر، سید عبدالله (1424)، حق الیقین فی معرفة أصول الدین، قم: أنوار الهدی.

شیرازی، سید علی محمد (1355)، تفسیر قیوم الاسماء، منتخبات از آیات نقطه اولی، مؤسسه ملی مطبوعات امری.

شیرازی، سید علی محمد ( بی تا )، بیان فارسی، بی جا: بی نا.

شیرازی ( ملاصدرا )، صدرالدین (1981)، الحکمة المتعالیة، ج2، الطبعة الثالثة، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

طباطبایی، سید محمد حسین (1374). ترجمه تفسیر المیزان، چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

طبرسی، فضل بن حسن (1379). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، محقق: هاشم رسولی، تهران: ناصر خسرو.

طبری. محمد بن جریر (1422). جامع البیان عن تأویل آی القرآن، الطبعة الاولی، عربستان سعودی: دار هجر.

عباسی، بابک (1380). « تجلی »، در: دانش نامه جهان اسلام، ج6، چاپ اول، تهران: مؤسسه دانش نامه جهان اسلام.

فاضل، مقداد بن عبدالله (1420). الأنوار الجلالیة فی شرح الفصول النصریة، الطبعة الاولی، مشهد: مجمع البحوث الاسلامیة.

کاشانی، عبدالرزاق (1370). شرح فصوص الحکم، چاپ چهارم، قم: انتشارات بیدار.

گلپایگانی، ابوالفضل ( بی تا )، رسائل و رقائم، مؤسسه ملی مطبوعات امری.

لاهیجی، محمد بن یحیی (1337)، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، چاپ اول، تهران: کتاب فروشی محمودی.

ماتریدی، ابومنصور (1427). التوحید، الطبعة الاولی، بیروت: دار الکتب العلمیة.

مولوی، جلال الدین محمد (1385)، کلیات شمس تبریزی، چاپ نوزدهم، تهران: امیرکبیر.

نجفی، محمد باقر (1383). بهاییان، چاپ اول، تهران: نشر مشعر.

نوری، میرزا حسینعلی (1375). کتاب مبین: آثار قلم اعلی، چاپ سوم، بی جا: مؤسسه معارف بهایی.

نوری، میرزا حسینعلی (1998). ایقان. چاپ اول، هوفمایم: مؤسسه ملی مطبوعات بهایی آلمان.

نوری، میرزا حسینعلی ( 2003)، جواهر الاسرار، برزیل: دار النّشر البهانیّة فی البرازیل.

نوری، میرزا حسینعلی ( بی تا الف ). کتاب اقدس، بیت العدل اعظم، بی جا.

نوری، میرزا حسینعلی ( بی تا ب ). مجموعه الواح مصر، بی جا: بی نا.

نوری، میرزا حسینعلی ( بی تا ج ). لوح اقتدارات و چند لوح دیگر، بی جا: بی نا.

نوری، میرزا حسینعلی ( بی تا د ). مجموعه اشراقات، تصحیح: صادق عرفانیان، بی جا: بی نا.

مطالب مرتبط
بهائیت دین است یا فرقه؟
داستان من یظهره الله
توحید در بهائیت
آیا معاد دربهائیت وجود دارد ؟
نقدوبررسی بهاییت3
رستاخیزدربهاییت2
رستاخیزدربهاییت1
نبوت دربهاییت
ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی