صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
تضعیف بنیان خانوادهجاسوسی برای سران فرقهاستعمارواعطای لقب به رهبران بهاییحق انتخاب همسر در بهائیت علت این همه مظلوم نمایى بهائیان در داخل و خارج كشور و حمایت بى وقفه قدرت هاى استكبارى و مجامع بین المللى از این فرقه چیست؟اساس نامه سایتعبدالبهاءیاران ابلیس1
موضوعات
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 549 کل نظرات : 0 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 5 تعداد اعضا : 0 ● آمار بازدید بازدید امروز : 932 بازدید دیروز : 2,022 بازدید کننده ارمزو : 45 بازدید کننده دیروز : 80 گوگل امروز : 0 گوگل دیروز : 0 بازدید هفته : 932 بازدید ماه : 932 بازدید سال : 30,043 بازدید کلی : 30,043 ● اطلاعات شما آی پی : 3.236.175.108 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
لینک های دوستان

«شیخیه» بستر پیدایش بابیت و بهائیت3

میکائیل
:
بازدید : 0

عقاید و آرای احسایی :

نشر عقاید احسایی، با اعتراض و انتقاد جدّی و پیگیر عالمان بزرگ قرن سیزدهم هجری رو به رو شد. چون ذكر همه ی آرای وی در این سلسله نوشتار، میسور نیست، به ناچار، به اهمّ آن ها اشاره خواهیم كرد. پیش از آن، وصف كلّی اندیشه ی احسایی را یادآور می شویم. نوشته اند:

شیخ احمد احسایی، علوم و حقایق را، به تمامی، نزد پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام می داند و از دیدگاه او، حكمت - كه علم به حقایق اشیاء است - با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن، از هر جهت سازگاری دارد. او، معتقد است كه عقل، آن گاه می تواند به ادراك امور نایل شود كه از نور اهل بیت علیهم السلام روشنی گیرد و این شرط، در شناخت های نظری و عملی، یك سان وجود دارد. درست است كه تعقّل در اصول و معارف دین، واجب است، امّا از آن جا كه حقیقت با اهل بیت علیهم السلام همراهی دارد، صدق احكام عقل در گرو نوری است كه از ایشان می گیرد.(1)

شیخ احمد احسایی، در بسیاری از موارد، در تألیفات خود، مخصوصاً شرح زیارت جامعه ی كبیره می گوید: (از امام صادق علیه السلام شنیدم) و در برخی از موارد می گوید: (شفاهاً از او شنیدم). مراد او، از این عبارات، این نیست كه در عالم بیداری از ائمّه شنیده است، بلكه مرادش، چیزی است كه در رساله ی جداگانه ای نوشته است.

او می گوید، در آغاز كار، به ریاضت مشغول بودم.

شبی، در عالم خواب دیدم كه دوازده امام، در یك جا جمع بودند. من، به دامان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام متوسّل شدم و عرض كردم: (مرا چیزی تعلیم كنید تا هر وقت كه مشكلی روی داد، و خواستم یكی از شما را در خواب ببینم، تا آن مشكل را پرسش كنیم، بتوانم.). آن جناب، اشعاری فرمود كه بخوان. بیدار شدم. بعضی از اشعار را فراموش كردم. بار دیگر به خواب رفتم. باز همان مجمع و امامان را در خواب دیدم و آن ابیات را مداومت و مواظبت كردم تا این كه از تأییدات ایزدی و الهام ربّانی دانستم، مراد آن حضرت، مداومت در قرائت الفاظ آن اشعار نیست، بلكه باید به مضمون آن متّصف شد. پس كوشش خود را به كار بردم و همت گماشتم و خود را به معانی آن متخلّق و معتقد ساختم. هر زمانی كه یكی از امامان را قصد می كردم، در عالم رؤیا، به دیدار او مشرّف می گشتم و حلّ مشكلات مسایل از ایشان می كردم. تا آن كه مرا به دیار ایران گذر افتاد و با شاهنشاه قاجار و حاكمان، آمیزش شد. اعتباری یافتم. خوراك ایشان را خوردم پس از آن، حالت نخستین از من رفت. اكنون، كم تر، ائمّه علیهم السلام را در خواب می بینم.(2)

به راستی آیا با این ادّعا، می توان سخن از عقاید گوناگون به میان آورد و جعل اصطلاح كرد!

احسایی، بر آن است كه تمسُّك اش به اهل بیت علیهم السلام در دریافت حقایق، سبب شده است كه در برخی مسایل، با بسیاری از حكما و متكلّمان، مخالفت كند. وی، در عین احاطه بر آرای حكما، مبانی فلسفی را تا آن جا پذیرفته است كه از دید او با باطن تعالیم شریعت، در تعارض نباشد. در نتیجه، اصطلاحاتی هم كه به كار برده است، در مواردی، با آن چه از این اصطلاحات در حكمت رایج فهمیده می شود، تفاوت دارد.

شاید از همین رو باشد كه برخی گمان كرده اند، آن چه در نظر عدّه ای، احسایی را بنیانگذار مكتبی بیرون از جریان مقبول امامیه نمایانده است، می تواند ناشی از دو عامل باشد: یكی، آسان فهم نبودن پاره ای از آراء، و دیگر، تندروی هایی از هر دو جانب مخالف و موافق او كه گاه با شناخت لازم نیز همراه نبوده است.(3)

این تعلیل، سبب نمی شود كه هر عقیده ی خلاف واقع و ناموزون وی، مورد اعتراض قرار نگیرد و احیاناً، آن دسته از عالمان بزرگ كه به نقد و بررسی افكار وی پرداخته اند، به تند روی یا عدم فهم درست اصطلاحات به كار گرفته از سوی احسایی، متّهم گردند. همان طور كه پیش از این یادآور شدیم، نظریه ی (تفویض) و طرح (جایگاه امام در آفرینش) نكته ای نیست كه فهم آن آسان نباشد، بلكه موضوعی است كه پیش از وی، رواج داشت و از سوی پیشوایان معصوم علیهم السلام مورد مذمّت قرار گرفته است. علاوه بر آن، برخی از مدافعان احسایی، ضمن اعتراف به وجود متشابهات، در كلام احسایی، و توصیه به دیگران نسبت به اخذ محكمات كلمات وی، اظهار داشته است:

ما نمی گوییم حتماً كلام متشابه شیخ احسایی و یا دیگران را تأویل صحیح كنند. اگر چه وظیفه ی هر مسلمان، این است كه گفته ی متشابه مسلمانان را تا هفتاد مرتبه تا آن جا كه می تواند، توجیه كند و به محمل های صحیح حمل كند، ولی لااقل، آن متشابه را به محكمات كلام خود او برگردانند.(4)

راستی، اگر سخنان هر نویسنده ای، تا هفتاد مرتبه توجیه گردد، هیچ مخالف و معاندی تمییز داده خواهد شد؟!

با تذكاری كه گذشت، به پاره ای دیگر از آرای احسایی اشاره می شود :

الف) معاد جسمانی

معروف ترین رأی احسایی، درباره ی كیفیت معاد جسمانی است. همین نظریه، دلیل اصلی تكفیر او از سوی برخی علما، از جمله ملا محمّد تقی برغانی بود كه گزارش آن را تنكابنی(5) و دیگران آورده اند.

احسایی، اصل (معاد جسمانی) را كه در آیات قرآنی و احادیث مستفیض، بر آن تأكید شده، می پذیرد، امّا تفسیر ویژه ای از جسم ارایه می دهد كه مقبول دانشمندان مسلمان نیست. معنای متداول و عرفی معاد جسمانی، این است كه آدمی، در حیات اخروی، مانند حیات دنیوی، دارای كالبد ظاهری مركّب از عناصر طبیعی است. بدن، در سرای آخرت، محشور گردیده و نَفس، بار دیگر، به آن تعلّق می پذیرد، و پاداش ها و كیفرها و لذّات و آلامی كه جنبه ی جزئی و حسّی دارند و تحقّق آن ها بدون بدن و قوای حسّی امكان پذیر نیستند، محقّق می یابد.(6)

احسایی، معاد جسمانی را به این معنا، نمی پذیرد و بر آن است كه این نحوه ی فهم با آن چه از تغیر و تباهی در كالبد ظاهری می شناسیم، سازگار نیست و باید پاسخ را در حقیقتِ جسم انسانی جست و جو كرد. وی، بحثی لغوی و حدیثی درباره ی (جسم) و (جسد) می آورد و توجّه می دهد كه معانی این هر دو واژه از آن چه به ذهن متبادر می شود، گسترده تر است.(7)

بر این اساس می گوید، آدمی، دو جسد و دو جسم دارد: جسد اوّل، كالبد ظاهری ما است كه از عناصر زمانی تشكیل یافته و از عوارض حیات دنیوی است، پیدا است كه این جسد، در بردارنده ی حقیقت انسانی نیست؛ زیرا، در عین كاهش و افزایشی كه در آن روی می دهد، حقیقت فرد و صحیفه ی اعمال او كاهش و افزایش نمی یابد. جسد اوّل، در واقع، به منزله ی جامه ای است كه بر تن داریم. این جسد، در قبر، تجزیه و زوال می پذیرد و سرانجام، به عناصر تشكیل دهنده ی خود در طبیعت باز می گردد.(8)

آدمی را جسد دومی نیز هست به نام جسد هور قلیایی(9) كه ویژگی های فناپذیر جسد اوّل را ندارد و در قیامت برانگیخته می شود. در حدیث آمده است كه (طینت) آدمی، در قبر، به صورت (مستدیر) باقی می ماند. این طینت، همان جسد دوم است. معنای مستدیر ماندن آن، این است كه هیئت پیكری و ترتیب اندام ها را در دل خاك از دست نمی دهد. این جسد، مركب از عناصر مثالی و لطیف زمین هورقلیا است كه عناصری برتر از عناصر دنیا هستند.(10)

جسد دوم، پیش از مرگ، در باطن جسد اوّل نهفته است و پس از زوال آن در خاك، خلوص یافته، در قبر بر جا می ماند، امّا به سبب لطافت اش، قابل رؤیت نیست.(11)

مرگ آدمی، مفارقت روح از این دو جسد است و این مفارقت، با جسم اوّل صورت می گیرد كه حامل روح در عالم برزخ است. جسم اوّل، جسمی است لطیف و اثیری كه صورت دهنده ی آثار و قوای روح در حیات برزخی انسان است، همچنان كه جسد مادّی، صورت دهنده ی آثار حیات دنیوی او است.(12) آن چه در همه ی این نشئات، هویت شخص را ثابت می دارد، جسم اصلی و حقیقی او است (جسم دوم) كه جز در فاصله ی دو نفخه ی صور، از روح جدا نیست.(13) با دمیدن نفخه ی نخست (نفخه ی صعق) جسم اوّل، از روح جدا می گردد و از میان می رود و آن چه پس از نفخه ی دوم (نفخه ی بعث) حشر می یابد، جسم دوم به همراه جسد دوم است.(14)

احسایی، تأكید می كند كه بدن اخروی انسان - كه عبارت از مجموع جسم دوم و جسد دوم است - همان بدن دنیوی انسان است، با این تفاوت كه بدن دنیوی، كثیف و متراكم است، امّا بدن اخروی، از تصفیه های متعدّد عبور كرده و لطیف و خالص شده است.

وی، از همین جا نتیجه می گیرد كه به معاد جسمانی معتقد است.

ب) كالبد پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام در قبر

بر اساس مبنایی كه احسایی درباره ی جسم و جسد، اختیار كرد، می گوید، حكم تباهی كالبد در قبر، درباره ی پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام نیز صادق است، امّا این كالبد، از جسم اصلی ایشان كه در غایت لطافت است، جدا است و امری است عارضی كه دیدار و استفاده ی خلق را از ایشان امكان پذیر ساخته است. زمانی كه خداوند در ابقای صورت ملموس آنان، مصلحتی ببیند، قالب خاكی با مرگ تجزیه می شود و از میان می رود. پس اگر در احادیث از بقای اجساد امامان علیهم السلام در قبر سخن رفته است، مقصود جسدی است بدون صورت عنصری، یعنی همان جسد هور قلیایی كه این جسد تنها برای امامان دیگر قابل مشاهده است.(15)

ج) معراج پیامبرصلی الله علیه وآله

همان گونه كه ملاحظه شد، قول به جسد هورقلیایی در تفكّر احسایی، تبیین كننده ی معاد جسمانی به شمار رفت و بر همین اساس، در نظام اعتقادی شیخیه، مبنای تبیین مسئله ی معراج پیامبرصلی الله علیه وآله نیز قرار گرفته است. احسایی، معتقد بود كه معراج جسمانی، طبق برداشت از ظاهر آیات و روایات و فهم متعارف مسلمانان، مستلزم خرق و التیام است و خرق و التیام نیز محال است. در نتیجه، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در هر فلكی، جسمی متناسب با آن را داشتند.(16)

البته، شاید سخن شیخ احمد احسایی در شرح جمله (مستجیر بكم) از زیارت جامعه، دلالت بر تجدید نظر و برگشت وی از نظریه سابق در باب معراج جسمانی پیامبرصلی الله علیه وآله باشد، چنان كه آورده است:

... ولهذا صعد النبی صلی الله علیه وآله لیلة المعراج بجسمه الشریف مع ما فیه من البشریة الكثیفة و بثیابة التی علیه و لم یمنعه ذالك عن اختراق السماوات والحجب و حجب الأنوار، لقلّة ما فیه من الكثافة. ألاتراه یقف فی الشمس ولایكون له ظلّ مع أنَّ ثیابه علیه كاضمحلالها فی عظیم نوریته و كذالك حكم أهل بیته علیهم السلام.

در هر حال، این سخنان، مخالف قول مشهور و برداشت عمومی و عرفی از مسئله ی معراج پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و كیفیت زندگی ظاهری آن حضرت است.

منابع:

1) ر.ك: شرح الزیارة الجامعة الكبیرة، شیخ احمد احسایی، به كوشش عبدالرضا ابراهیمی، ج 3، صص 217 - 219، كرمان، 1355 ش؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 664.

2) شیخی گری، بابی گری، ص 16.

3) دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 664.

4) حقایق شیعیان، حاج میرزا عبدالرسول احقاقی اسكویی، ص 13 - 14، چاپخانه ی رضایی، تبریز، 1334 ش.

5) ر.ك: قصص العلماء، ص 42 - 43.

6) منشور عقاید امامیه، جعفر سبحانی، ص 189، نشر مؤسّسه ی امام صادق علیه السلام، چاپ یكم، زمستان 1376 ش.

7) ر.ك: شرح الزیارة الجامعة، ج 4، ص 24 - 26؛ شرح العرشیة، احمد احسایی، ج 1، ص 267 - 268، كرمان، 1364 ش.

8) شرح الزیارة الجامعة، ج 4، ص 26 - 27، 29؛ شرح العرشیة، ج 2، ص 189.

9) عالم هورقلیا، در یك تفسیر، همان عالم برزخی است كه حدّ وسط میان عالم مُلك (عالم مادی) و عالم ملكوت (عالم مجرد) است و نیز به آن (عالم مثال) می گویند. توضیحات بیش تر درباره ی (هورقلیا) را در شماره ی دوم همین فصلنامه، ص 297 - 305 بخوانید.

10) ر.ك: مجموعة الرسائل الحكمیة، احمد احسایی، ص 308 - 309، كرمان، 1360 ش.

11) وی، در این باره آورده است: (... إِنّ الإنسان له جسدان و جسمان: فأما الجسد الأوّل فهو ما تألّف من العناصر الزمانیة. و هذا الجسد كالثوب یلبسه الإنسان و یخلصه و لا لذّة له و لا ألم و لاطاعة ولامعصیة... و أمّا الجسد الثانی فهو الحسد الباقی و هو طینته التی خلق منها... و هذا الجسد الباقی هو من أرض هور قلیا و هوالجسد الثانی الذی فیه یحشرون و یدخلون به الجنّة والنار.شرح الزیارة، ج 4، ص 25 - 28؛ شرح العرشیة، ج 2، ص 189 - 190.

12) شرح العرشیه، ج 2، ص 190 - 191؛ شرح الزیارة، ج 4، ص 29 - 30.

13) مجموعة الرسائل الحكمیة، ص 110 - 111.

14) شرح الزیارة الجامعة، ج 4، ص 29 - 30 مجموعة الرسائل الحكمیة، ص 310.

15) شرح الزیارة الجامعة، ح 3، ص 127 - 128 - 129.

16) شیخی گری، بابی گری، مرتضی مدرس چهار دهی، كتابفروشی فروغی، تهران، 1345 ش.

مطالب مرتبط
تفاوت عقاید شیخیه با شیعه
رکن رابع
فرقه‌های شیخیه
سید کاظم رشتی
ارتباط شیخیه با بابیت و بهائیت
بدن هورقلیایی
ائمه و آفرینش
آراء خاص شیخ احمد احسائی
ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی