صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
ارتباط شیخیه با بابیت و بهائیتصهیونیزم میزبان بهاییت دزدی، مرام بزرگان بهائیتبهائیت و استعمارگرانكدامیك از كشورهاى استعمارى به صورت عمده در جریان سازى بهائیت نقش داشتند؟(1)یک حرکت فریبنده در فرقه بهاییتیاران ابلیس5احمدالحسن الیمانی
موضوعات
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 547 کل نظرات : 0 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 8 تعداد اعضا : 0 ● آمار بازدید بازدید امروز : 2,330 بازدید دیروز : 3,267 بازدید کننده ارمزو : 409 بازدید کننده دیروز : 499 گوگل امروز : 0 گوگل دیروز : 0 بازدید هفته : 6,863 بازدید ماه : 19,836 بازدید سال : 19,836 بازدید کلی : 19,836 ● اطلاعات شما آی پی : 34.237.124.210 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
لینک های دوستان

«شیخیه» بستر پیدایش بابیت و بهائیت 2

میکائیل
:
بازدید : 0

انحرافات عقیدتی شیخیه :

تبیین و نقد و بررسی تمامی عقاید و آرای كلامی شیخ احمد احسایی و شاگردان و پیروان او، در این مختصر نمی گنجد. پیش از بیان یكی از آرای (غلوّآمیز) وی، متذكّر می گردد وصف كلی اندیشه احسایی را می توان در این خلاصه كرد:

(وی علوم و حقایق را به تمامی، نزد پیامبر و امامان می دانست و از دیدگاه او، حكمت - كه علم به حقایق اشیاست - با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن، از هر جهت سازگاری دارد).

او معتقد است:(عقل آن گاه می تواند به ادراك امور نایل شود كه از انوار اهل بیت(علیهم السلام) روشنی گیرد و این شرط در شناخت های نظری وعملی یكسان وجود دارد. درست است كه اندیشه دراصول ومعارف دین واجب است، اما از آن جا كه حقیقت با اهل بیت(علیهم السلام) همراهی دارد،صدق احكام عقل، در گرو نوری است كه از ایشان می گیرد).(33)

گرایش وی به امور باطنی شریعت، به گونه ای است كه موضع اهل ظاهر را در اكتفا به ظاهر شریعت، نمی پذیرد و معتقد است: (تمسكش به اهل بیت(علیهم السلام)، در دریافت حقایق، سبب شده است كه در بعضی از مسایل، با بسیاری از حكیمان و متكلمان، مخالفت كند). از این رو، عقاید وی و پیروانش درباره (معاد و اطوار جسم)، در (معراج پیامبر اسلام)، (وجود امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، (مقام ائمه اطهار(علیهم السلام)، (نیابت خاصه)، و (اعتقاد به ركن رابع) مورد اعتراض، و انكار و نقد اندیشمندان و فقیهان بزرگ قرار گرفت.

اینك، ضمن اشاره به عقاید احسایی در باب (جایگاه امام در آفرینش)، نوشته های غلوّآمیز وی را در این باره نقد خواهیم كرد.

جایگاه امام در آفرینش :

احسایی در آثار خود، توجه زیادی به مباحث امامت داشته است كه نمونه آن را در شرح مبسوط وی بر زیارت جامعه كبیره می توان دید. شاخص اندیشه او در این زمینه، توجه خاصی است كه به جنبه های تكوینی مقام امام نشان می دهد؛ از جمله در بازگو كردن این عقیده كه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان، برترین مخلوقات خداوند و واسطه فیض او هستند. وی آنان را علل اربعه كائنات (علت های فاعلی، مادی، صوری و غایی) معرفی می كند.

در فلسفه ارسطویی و حكمت اسلامی، هر یك از این اقسام چهارگانه، گویای جنبه ای از نیازمندی پدیده به علت است. احسایی به استناد مضامین حدیثی، كمال هر یك از چهارجنبه علیت را در وجود پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان(علیهم السلام) نشان می دهد و نتیجه می گیرد كه آنان (علل اربعه كاینات)اند.(34)

به اعتقاد وی پیشوایان معصوم(علیهم السلام) واسطه فیض خدا هستند؛ یعنی، پس از آن كه خداوند آنان را خلق كرد، ایشان به اذن و مشیت الهی، موجودات دیگر را آفریدند. معصومان(علیهم السلام) محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان به اراده او است. از این رو، آنان علت های فاعلی موجودات جهان اند.(35)

تنكابنی می نویسد :(بدان كه شیخ احمد (رساله)ای نوشته است  در باب این كه مصلّی، باید در (ایاك نعبد) حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را قصد كند، زیرا كه خداوند مجهول الكنه است و آن چه در ذهن درآید، مخلوق ذهن است؛ چنان كه حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: (كلما میزتموه باوهامكم بأدقّ معانیه فهو مخلوق مثلكم مردود الیكم). پس باید (وجه الله) را اراده نمود كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) است).(36)

(شیخ [احمد ]می گوید: خلق كردن خداوند، عالم را و خلق كردن امام، عالم را مانند این آیه خواهد بود: (فویل للذین یكتبون الكتاب بایدیهم) و ائمه(علیهم السلام)، ید الله می باشند... چرا استبعاد در خالقیت ائمه می نمایند و حال این كه (تبارك الله احسن الخالقین) گواه بر آن است كه به جز خداوند، خالق دیگر هست و قول خدای تعالی در باب حضرت عیسی روح الله (و اذ تخلق من الطین كهیئة الطیر)، شاهد این معنا است و قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) (أنا خالق السموات و الأرض) دلیل بر این مطلب است و این كه اگر خداوند كسی را خلق كند كه او آسمان و زمین را به اذن او خلق نماید و قدرت آن داشته باشد، این دخل در لطف و أدل بر كمال قدرت خدا است و مردم بیشتر اذعان به این معنا می كنند. همین تقریر را این فقیر (تنكابنی) مؤلف كتاب (قصص العلماء) از حاج سید كاظم رشتی [از شاگردان شیخ احسایی و جانشین او ]شفاهاً شنیدم؛ چون مدتی به مجلس درس او حاضر می شدم...).(37)

تنكابنی، سپس نقدی بر این اعتقادات نگاشته است.(38)

غیر از این دو مورد، مسایل دیگری شبیه این، در كتاب (شرح العرشیه) از سوی شیخ احمد احسایی مطرح گردیده است.(39) البته اعتقاد به (خالقیت)، (رازقیت) و (حقیقت مشیة الله) بودن معصومان(علیهم السلام)، به قدری مشهور است كه بارها میان شیخیه و مخالفانشان، مناظره و نزاع درگرفت و موجب تكفیر آنان گردید.

به عنوان نمونه، گفت وگویی میان شیخ عبدالرحیم بروجردی، با حاج محمد كریم خان (پیشوای شیخیه كرمان) انجام گرفت. در این گفت وگو و مناظره، كریم خان گفت: امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر بالای منبر فرمود: (انا خالق السموات و الارض)، شیخ عبدالرحیم به او گفت: (درآن عهد برخی حضرت علی را كافر می دانستند، مانند اهل شام. عده ای نیز او را خلیفه چهارم و گروهی او را خلیفه بلافصل پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) می دانستند. در چنین عصری چگونه ممكن است علی (علیه السلام) چنین ادعایی كرده باشد و مردم هیچ گونه عكس العملی نشان نداده باشند)؟ و كریمخان سكوت كرد.(40)

 نقد و بررسی :

در تاریخ فرقه ها و مذاهب كلامی از فرقه ای به نام (مفوّضه) نام برده شده است.

عقاید آنان، خلاف تعالیم دینی و نصوص كتاب و سنت اتفاق عام مسلمانان است. از آن جا كه عقاید شیخیه در این بخش، همان عقاید (مفوّضه) است، جهت تحلیل و بررسی، از تفویض ومعانی مختلف آن و سپس تاریخچه اجمالی فرقه (مفوّضه) و بالاخره برخورد ائمه(علیهم السلام) با (مفوّضه) سخن خواهیم گفت.

 تفویض و معانی مختلف آن :

(تفویض) در لغت، به معنای واگذار كردن كاری به دیگری و حاكم گردانیدن او در آن كار است.(41)

در اصطلاح علم كلام، عبارت است از: (اعتقاد به این كه خداوند متعال، پس از آفرینش بندگان، آنان را به خود واگذاشت تا هر كاری كه می خواهند بكنند؛ بدون این كه در اعمال آنان، نقشی داشته باشد).

البته آن چه مورد بحث ما است، تفویض در معنای دیگری، غیر از نزاع معروف معتزله و اشاعره در باب جبر و اختیار است. هم چنین غیر از اصطلاح (مفوّضه) درباب (صفات خبری) است كه معتقداند: (صفاتی مانند (ید) برای خدا ثابت است؛لیكن برای گرفتار نشدن در دام (تجسیم و تعطیل) و (تأویل) باید معنای آن را به خود خداوند واگذار (تفویض) كرد.

از این رو، تفویض در احادیث شیعه، در معانی مختلفی وارد شده كه مرحوم علامه مجلسی، آن ها را در شش معنا، جمع بندی كرده است كه فهرست آن چنین است:

 1. تفویض در امر دین :

این نوع از تفویض، می تواند دو معنا داشته باشد:

الف) خداوند، كلیه امور دین را به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) واگذار كرده است، تا هر چه بخواهند، حلال كنند و هر چه بخواهند، حرام نمایند، بدون این كه این احكام را از وحی بگیرند. مسلماً این معنا، با آموزه های صریح قرآن، مخالف است؛ چه این كه پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) از روی هوا و هوس، سخن نمی گوید و هرچه می گوید، وحی است: (و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی)(42)

ب) خداوند، چون پیامبرش را به كمال رساند و آن حضرت (صلى الله علیه وآله وسلم) به مقامی رسید كه جز حق و صواب را انتخاب نمی كرد؛ پس اختیار بعضی از امور (مثل تعیین مستحبات در نماز و روزه و...) را به او واگذار كرد و سپس آن حضرت را با وحی تأیید كرد.

این معنا نادرست نیست و روایاتی در تأیید، آن وارد شده است.(43)

 2. تفویض اداره جامعه :

به این معنا كه امور اجتماعی مردم (مانند امور سیاسی، تعلیم و تربیت و امثال آن) از سوی خداوند متعال، به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) واگذار شد و بندگان، به اطاعت از آنان مأمور شدند.

این معنا با نصوص كتاب وسنت، سازگاری دارد؛ چنان كه خداوند می فرماید: (ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا)؛ (آنچه را پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) برای شما آورده [و به آن فرمان داده ] در آن چه از آن نهی كرده، بازایستید).

 3. تفویض بیان علوم و احكام :

به این معنا كه هر گاه، صلاح دانستند احكام را برای بندگان، بیان كنند و هرگاه مصلحت ندانستند، بیان نكنند تا وقت آن فرا رسد. بدیهی است یكی از لیست های بزرگ پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)، تبیین و تشریح دین است كه بنابر اعتقاد شیعه، پس از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)، این مهم بر عهده امام معصوم (علیهم السلام) است تا ضمن بیان علوم دینی، از هر گونه تفسیر به رأی و تحریف جلوگیری گردد.

 4. تفویض در كیفیت حكم :

یعنی این اختیار، به آنان وگذار شده كه در مسائل مختلف، طبق ظاهر شرع حكم كنند، یا از علم خدادادی خود استفاده كرده، آن را در كیفیت حكم لحاظ نمایند.

5. تفویض در بخشش :

سرپرستی امر خمس، انفال و بعضی دیگر ا ز امور مالی حكومتی، به آنان واگذار شده و این اختیار نیز به آنان داده شده است كه در موارد مختلف، هرچه را صلاح دیدند به دیگران ببخشند، یا این كه آنان را از بخشش محروم كنند.(44)

 6. تفویض در آفرینش :

خداوند، پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه(علیهم السلام) را آفرید و خلقت، روزی رساندن، تربیت، میراندن و زنده كردن بندگان را به آنان واگذار كرد.

این مسأله ممكن است، به یكی از دو معنا باشد؛

الف) پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه(علیهم السلام)، همه این كارها را با قدرت و اراده خودشان - بدون هیچ دخالتی از سوی خداوند - انجام می دهند.

این دیدگاه، كفری است صریح و ادله عقلی و نقلی، بر بطلان آن گواهی می دهند

ب) خداوند، این كارها را، مقارن با اراده ایشان، انجام می دهد (ماند این كه موسی اراده می كند و مقارن آن، خداوند عصا را تبدیل به مار می كند)، تا بدین وسیله، صدق و راست گویی آنان را به اثبات رساند.

این معنا اگرچه عقلاً محال نیست؛ اما روایات ردّ (تفویض)، آن را مردود می شمارد؛ مگر در هنگام ظهور معجزات.(45)

البته در همین موارد نیز استناد حقیقی فعل، به خداوند متعال است و آورندگان معجزه، به اذن و فرمان او كاری را انجام می دهند و در این گونه امور، خودشان را به جای (خالق) نمی گذارند.

(تفویض) مورد نزاع، قسمت اول از معنای ششم است.

گروهی از غلات، تفویض به این معنا را مطرح می كردند كه به نام (مفوضّه) شهرت یافتند. آنان همواره مورد انكار و اعتراض ائمه(علیهم السلام) و اصحاب آنان بوده اند. عالمان، فقیهان و متكلمان اسلام نیز آنان را طرد نموده، در زمره مشركان و كافران قلمداد می كردند.

 فرقه شناسی (مفوّضه) :

چنان كه گذشت، (مفوّضه) به كسانی اطلاق می شد كه خلق، رزق، زنده كردن و میراندن را به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه(علیهم السلام) نسبت داده، معتقدبودند: خداوند همه امور عالم را به آنان واگذار كرده است. این كه (مفوّضه) گروهی از (غلات)اند یا جدای از آن ها؛ چند دیدگاه مطرح است. در بخشی از روایات، مفوضه به عنوان گروهی جدای از غالیان قلمداد شده اند. در زمان ائمه(علیهم السلام) - به ویژه در زمان امام رضا (علیه السلام) - نوعاً از این گروه فراوان نام برده شده است.(46)

در میان متكلمان و نویسندگان فرق و مذاهب، مفوّضه - چه به شكل یك گروه مستقل یا گروهی از غلات - حكم یكسانی با غالیان دارند و بر آنان، حكم شرك و كفر جاری شده است. چه بسا بی اشكال باشد كه گفته شود: (غلاتِ مفوّضه) به صورت مضاف و مضاف الیه، وصفی در زبان فارسی و وصف تبیینی در زبان عربی است. گواه این مدعا بخشی از زیارت حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشریف) است كه در آن آمده است:

(الحمد لله الذی هدانا لهذا... و لم یجعلنا من المعاندین الناصبین و لا من الغلاة المفوّضین...).(47)

شیخ مفید (ره)، مفوضه را جزء غالیان می داند؛ اما فرقی بین آنان وغلات دیگر قائل می شود؛ به این كه مفوضه، اعتراف دارند كه ائمه(علیهم السلام) حادث و مخلوق اند نه قدیم، اما با این حال آنان را خالق موجودات و رازق آنان می دانند و مدعی اند كه خداوند، فقط آنان را خلق كرد. سپس كار خلقت جهان و همه كارهای آن را، به آنان واگذار كرد.(48)

شیخ صدوق (ره) بدون آن كه فرقی میان مخالفان مفوضه قائل شود، هر دو گروه را ذكر كرده و آنان را كافر و بدتر از یهود، نصارا و مجوس دانسته است.(49)

نویسندگان فرق و مذاهب هم آورده اند:

(مفوضه، اعتقاد دارند كه خداوند واحد ازلی، شخص كاملی كه بدون كم و زیاد بود، به جای خود گذاشت و تدبیر و خلقت عالم را به او واگذار كرد. این شخص، همان محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و بقیه ائمه هستند كه در معنا یكی می باشند. آنان گمان می كنند كه معرفت خدای قدیم ازلی، لازم نیست و باید محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) را شناخت كه خالقی است كه امر خلق به او واگذار شده است و او خالق آسمان ها و زمین، و كوه ها، انسان ها، جن و هر آن چه در عالم هست، می باشد).(50)

یادآوری این نكته نیز لازم است كه مفوضه، مخالفان عقاید خود را به نام (مقصّره)؛ یعنی، كوتاهی كنندگان در معرفت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه(علیهم السلام) می شناختند و می گفتند:

(چون آنان به این نكته نرسیدند كه محمد خالق است و امر به او واگذار شده است، باید مراقب حلال و حرام باشند و اعمال مقرّر در فقه اسلامی را انجام دهند كه درحقیقت این اعمال، غُل هایی است برای آنان، به منظور عقوبت آن ها در كوتاهی در معرفت).(51)

 

نتیجه :

(شیخیه) ادعاهایی را مطرح كرده اند كه پیش از آن ها، گروه های دیگر از زمان ائمه(علیهم السلام) به بعد آن را مطرح كرده بودند و مورد تكفیر قرار گرفتند. چنین دیدگاه غلوآمیزی، علاوه بر آن كه خود گناه بزرگی است، زمینه پیدایش افكار دیگری (مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حق تعالی در افراد و...) شده است.

 

مفوّضه از دیدگاه پیشوایان معصوم(علیهم السلام)

در پایان این گفتار، جهت تبیین علت صدور حكم تكفیر شیخ احمد احسایی و پیروان وی، از سوی عالمان بزرگ آن عصر و نیز نتیجه گیری از مطالب گذشته بایسته است كه موضع پیشوایان معصوم(علیهم السلام) را مطرح كنیم تا اتمام حجت و تذكاری برای گروندگان به تفویض باشد و نیز با حفظ مقام و شأن پیشوایان دین، آنان را از هر گونه مقام الوهیتی منزه داریم:

1. امام صادق(علیه السلام) در ردّ كسانی كه می گفتند: (ائمه رزق و روزی بندگان را اندازه گیری می كنند) فرمود:

(به خداوند سوگند! ارزاق ما را جز خداوند، تقدیر و اندازه گیری نمی كند. من خود، به غدایی كه برای خانواده ام احتیاج داشتم، سینه ام تنگ و فكرم مشغول شد، تا این كه رزق آنان را، تأمین كردم و نفسی به راحتی كشیدم).(52)

2.امام رضا (علیه السلام) وقتی كه شنید برخی، صفات خداوند رب العالمین را به حضرت علی(علیه السلام) نسبت می دهند، بدنش لرزید و عرق از سر و رویش جریان پیدا كرد و فرمود:

(منزّه است خداوند! منزّه است خداوند از آن چه ظالمان و كافران درباره او می گویند! آیا علی (علیه السلام) خورنده ای در میان خورندگان، نوشنده ای در میان نوشندگان، ازدواج كننده ای در میان ازدواج كنندگان و گوینده ای در میان گویندگان نبود!؟

آیا او نبود كه در مقابل پروردگار خود، در حالی كه خاضع و ذلیل بود، به نماز می ایستاد و به سوی او، راز و نیاز می كرد؟ آیا كسی كه این صفاترا دارد، خدا است؟ اگر چنین است پس باید همه شما خدا باشید؛ چون در این صفات، با علی (علیه السلام) مشترك می باشید؛ صفاتی كه همه آن ها، دلالت بر حدوث موصوف آن ها دارد).

آن گاه در جواب پرسش راوی - كه معجزات آن حضرت (علیه السلام) رادلیل غالیان برای الوهیت او ذكر كرده بود - فرمود:

(اما معجزاتی كه از او به ظهور رسیده، فعل خودش نبوده؛ بلكه فعل قادری بود كه شباهت به مخلوق ها نداشت...).(53)

3. از امام رضا (علیه السلام) درباره غالیان و مفوّضه سؤال شد؛ آن حضرت در جواب فرمود: (غلات، كافراند و مفوّضه، مشرك).

سپس هرگونه ارتباطی با آن ها - حتی كمك كردن به وسیله یك كلمه - را موجب خروج از ولایت خدا و رسول و اهل بیت(علیهم السلام) دانستند.(54)

4. امام رضا (علیه السلام)، در حدیثی فرمود:

(كسی كه گمان كند، خداوند عزّوجلّ كار آفرینش و روزی را، به حجت های خود (پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه(علیهم السلام) واگذار كرده است، قائل به تفویض شده و مشرك گردیده است).(55)

5. و نیز از آن حضرت درباره تفویض سؤال شد، امام در پاسخ فرمود:

(خداوند متعال، امر دینش را به پیامر (صلى الله علیه وآله وسلم) واگذار كرد و فرمود: (ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا)(56)؛ (هر آن چه را رسول به شما فرمان می دهد، برگیرید و از آن چه شما را باز دارد، بازایستید)؛ اما امر خلق و رزق را به او واگذار نكرد).

سپس با تصریح به آفریدگاری خداوند، آیه 40 سوره (روم) را یادآور شد، و بدین وسیله به شرك مفوّضه اشاره فرمود.(57)

*      *      *

مقام والای پیامبر و پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، در عبودیت ذات حق تجلی پیدا كرده است. اشرف مخلوقات و افضل پیامبران، با وصف (عبده و رسوله) ستوده شده است. ما نیز باید آنان را به گونه ای بستاییم كه خودشان راضی باشند و از هرگونه غلوّ و زیاده روی پرهیز كنیم. گروه های زیادی در تاریخ اسلام، به (غلو) كشیده شده و از این طریق، به بیراهه رفته اند. شیخیه و شیخیگری، از این گونه بیراهه ها است كه جمعی، در گرداب آن فرو رفته اند و به جای (توحید)، به (شرك) و (كفر) گراییده اند. افكار شرك آلود آنان، زمینه ساز پیدایش مدّعیان دروغین نیابت خاصه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) گشته است. (چنان كه سیدكاظم رشتی مدعی آن بود). و برخی نیز در ادامه راه، ادعای (بابیت) و سپس (مهدویت) و  (رسالت) را سردادند (مانند سید علی محمد باب).

بر همه ماست كه با مراقبت، دوراندیشی و مطالعه مباحث غلو و غالیان(58) مواظب باشیم به نام دفاع از اولیای الهی و خودسازی و تصفیه باطن، به چنین دام هایی گرفتار نیاییم.

 پی نوشت ها :

29. ر.ك: فهرست كتب مشایخ عظام، همان، ص 141.

30. قصص العلماء، صص 30 - 66.

31. همان، ص 44.

32. اعیان الشیعه، ج 2، ص 590.

33. ر.ك: شرح الزیارة الجامعة الكبیرة، ج 3، صص 217 - 219.

34. ر.ك: شرح الزیارة الجامعة الكبیرة، ج 3، صص 65، 296 - 298؛ ج 4، ص 47 و 48، 78 - 80؛ مجموعة الرسائل، ص 323.

35. همان.

36. قصص العلماء، ص 55.

37. همان، ص 48.

38. همان، صص 48 - 50.

39. شرح العرشیة، ص 324.

40. برای توضیح بیشتر این قصه ر.ك: قصص العلماء، ص 50.

41. تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضی زبیدی، ج 5، ص 71.

42. نجم (53)، آیه 3 و 4.

43. ر.ك: بحارالانوار، ج 25، ص 312؛ ج 3، ص 344؛ ج 101، ص 342.

44. ر.ك: همان، صص 326 - 350.

45. ر.ك: همان، صص 347 - 350.

46. ر.ك: همان، ص 273، 228، 337؛ ج 44، ص 271.

47. همان، ج 102، ص 103.

48. مصفنات الشیخ المفید، تصحیح الاعتقاد، ج 5، صص 133 - 134.

49. الاعتقادات، ص 97.

50. ر.ك: المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله اشعری قمی، صص 60 - 61؛ مقالات الاسلامیین، ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری، ص 14.

51. ر.ك: المقالات و الفرق، همان، ص 92؛ فرق الشیعه، نوبختی، ص 93؛ و نیز كاربرد (مقصّر) و (تقصیر) نسبت به عده ای از محدثان، ر.ك: بحارالانوار، ج 25، صص 345 - 346.

52. بحارالانوار، ج 25، ص 301.

53. همان، صص 276 - 277.

54. همان، ص 328.

55. همان، ص 329.

56. حشر (59)، آیه 7.

57. همان، ص 328.

58. خوانندگان گرامی را به مطالعه كتاب تحقیقی (غالیان یا كاوشی در جریان ها و برآیندها) نوشته نعمت الله صفری فروشانی، توصیه می كنیم. چنان كه ما در برخی مباحث از فصل دوم و سوم آن بهره گرفتیم.

منبع : مجله فرقه شناسی ، شماره 3

مطالب مرتبط
هژبر یزدانی
قیامت از دیدگاه بهائیت
دموکراسی و بهائیت 2
دموکراسی و بهائیت 1
هویدا و فراماسونری
سخنان عبدالبهاء در مونترال و نقد آن
شیخیه بستر پیدایش بابیت و بهائیت
مروری بر افکار شیخ احمد احسایی
ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی