صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
از شیخی‏گرى تا بابیگرى3آراء خاص شیخ احمد احسائیامپریالیسم خبری و بهائیتمدعیان دروغینبهائیت شناسی 3 خدای زندانی فرقه بهائیت چیست؟بیت العدل در چالش
موضوعات
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 547 کل نظرات : 0 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 5 تعداد اعضا : 0 ● آمار بازدید بازدید امروز : 370 بازدید دیروز : 2,521 بازدید کننده ارمزو : 69 بازدید کننده دیروز : 424 گوگل امروز : 0 گوگل دیروز : 0 بازدید هفته : 7,424 بازدید ماه : 20,397 بازدید سال : 20,397 بازدید کلی : 20,397 ● اطلاعات شما آی پی : 3.235.108.188 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
لینک های دوستان

بهائیت و معجزه

میکائیل
:
بازدید : 1

رهبران فرقه ضاله بهائیت کلمات زیادی را در این باب گفته اند که ما در این تحقیق مختصر فقط به کلمات حسینعلی بهاء و عباس عبدالبهاء اکتفاء می کنیم.

البته در کلمات همین دو نفر تناقضات بسیار است که گاهی مسئله معجزه را منحصر در کتاب می دانند و در جایی دیگر به ذکر معجـزات غیر کتابی پرداخته اند و گاهی معجزه غیر کتابی را نشان صدق دعوت می دانند و گاهی اشاره می کنند که معجزه غیر کتابی دلیل و برهان نیست.

و ما در صدد بیان و روشنگری در این زمینه هستیم تا به خوبی مقصود شوم آنان از این نظر به خوبی آشکار گردد. البته باید توجه داشت که این تحقیق خالی از نواقص نیست.


اهمیـّت مـوضـوع :
مسئله معجزه در اسلام و ادیان دیگر الاهی ، خصوصا ادیان زنده امروزی مطرح شده است. هر چند که ادیان غیر از اسلام مورد تحریف واقع شده اند اما مسئله معجزه آنقدر مورد قبول آنها بوده است که در کتب تحریف شده آنان به ذکر معجزات پرداخته شده است.

مثلا در تورات ، سفر خروج بند10 آیه 12 تا 19 ، عبور از دریای حضرت موسی و قومش  را بیان کرده است. و در بخشهای دیگر از تورات معجزات دیگر حضرت موسی را بیان کرده است ، مانند: دفع بلای وزغ ها ، دفع بلای پشه ها و ... توسط حضرت موسی.

در انجیل نیز معجزات حضرت عیسی را بیان کرده است. در انجیل یوحنا بند6 آیه32تا37 شفای کور مـادرزاد توسط حضرت عیسی آمـده است. و در بخشهای دیگـر از انجیـل معجـزات دیـگر حضرت عیسی را بیان کرده است ، مانند: سیر کردن پنج هزار نفر ، شفای مردی در کنار حوض ، تبدیل کردن آبی به شراب و ...

و در قرآن کریم نیز به معجزات غیر کتابی این دو پیامبر عزیز اشاره شده است مثلا در سوره طه آیه 17 تا 21 ایمان آوردن ساحران به موسی را به خاطر غلبه معجزه بر سحر ساحران را بیان می کند.

در سوره شعراء 29تا 32 در خصوص ید بیضاء است.
در سوره اسراء101 معجزات نه گانه موسی را بیان می کند.

در سوره آل عمران49وسوره مائده 110 دمیدن حضرت عیسی در گل و تبدیل شدن آن را به پرنده ای بیان می کند و معجزات دیگر.

درباره پیامبر اکرم نیز معجزات زیادی در آیات و روایات به طور مسلم نقل شده که اعظم ترین آن همین قرآن و معجزات دیگر غیر کتابی مانند شق القمر و شفای کور و ... که در این تحقیق مجالی برای ذکر آنها نیست.

بنا براین مسلماً برای انبیاء و معصومین(سلام الله علیهم) معجزات غیر کتابی بسیاری بوده است. اما مدعیان دروغینی همچون فرقه ضاله بهائیت برای توجیه و منحرف کردن پیروان و مردم چون از این امر باز مانده اند معجزات غیر کتابی را رد کرده و می گویند تنها دلیل بر صدق مدعی همین کتاب آوردن و عده ای گمراه به دور آن جمع شدن است.

لذا تبیین این موضوع و جواب به شبهات و کلام بهائیان نسبت به این مسئله می تواند به کسانی که در دام این فرقه ضاله افتاده اند و جویای حقیقت اند کمک بزرگی کرده و ان شاء الله مورد هدایت شود.


جایگاه معجزه در کلام بهاءالله و عبدالبهاء
معنای معجزه چیست؟
معجزه لغتی است تازی. پارسی آن «ناتوان کننده» است. چون پیامبران خدا برای اثبات دعوای خویش، با اتکال به پروردگار جهان، بدون اسباب ظاهریه، از خود چیزهائی نشان می‏دادند که بشر عادی از آوردن به مثل آن عاجز و ناتوان بود، لذا آن چیزهای عاجزکننده را معجزه نام نهادند.


معجزه برای چیست؟    
از جمله بدیهیات است که مدعی هر مقام و منصبی برای اثبات دعوی خویش باید دلیل اقامه کند؛ اربابان عقل سلیم بدون دلیل تاکنون از کسی ادعائی را نپذیرفته و نخواهند پذیرفت. چون مدعیان شریعت خود را وابسته به عالم وحی و الهام می‏دانند و این طور در نظر مردم جلوه کرده‏اند که اتصالشان به عالم ماوراءالطبیعه است لذا باید دلیل آن هم در خور دعوایشان باشد، تنها دلیلی که دعوای آنان را ثابت می‏نماید همان دلیل غیبی است که ما آن را به معجزه تعبیر می‏ نمائیم.


بهائیان و معجزه ی آیه نگاری
از بررسی همه جانبه آثار بهائیان چنین بر می آید که میرزا حسینعلی، پس از کسب مقدمات کتابت و قرائت، به نحوی نا منظم، در مدارس و مجالس درس، به اکتساب علوم متداوله مشغول بوده است.
جهت استحضار ، ذیلا به ذکر اهمّ مدارکی که نتیجه مسلم مذکور را در بردارد، می پردازیم:
1 ـ میرزا حسینعلی می نویسد: «و در فرقان بسیار آیات دلیل بر این است اگر چه
 نفس آیه در نظر نیست ولکن مضامین آن آیات بدین قرار است» مثلا:
«هو الذی خلقکم و رزقکم افلا تبصرون. و هو الذی أنبت من الارض نباتاً حسناً افلا تؤمنون. و انزل من السماء ماء افلا تشکرون. و خلق السموات و خلق الارض و مابینهما واسکن الجبال فضلا من عنده و قلیلا منکم ما تفقهون».

همچنین: «دوست ندارم که اذکار قبل بسیار اظهار شود زیرا که اقوال غیر را ذکر نمودن دلیل است بر علوم کسبی نه بر موهبت الهی».

همچنین: «حق شاهد و گواه است که این مظلوم بیان را تلاوت ننموده و مطلبش را ندیده... این مظلوم لازال مبتلا بوده و مقر امنی که در کتب حضرت اعلی (باب) و یا غیر نظر نماید نداشته».

و در خصوص آثار «حاج محمد کریم خان کرمانی»، حسینعلی میرزا می نویسد: «این بنده اقبال به ملاحظه کلمات غیر نداشته و ندارم ولیکن چون جمعی از احوال ایشان سؤال نموده و مستفسر شده بودند لهذا لازم گشت که قدری در کتب او ملاحظه رود و جواب سائلین بعد از معرفت و بصیرت داده شد... باری کتب عربیه او به دست نیفتاد. تا اینکه شخصی روزی ذکر نمود کتابی از ایشان که مسمی به ارشاد العوام است در این بلد یافت می شود... با وجود این، کتاب را طلب نموده چند روز معدود نزد بنده بود و گویا دو مرتبه... در او ملاحظه شد. از قضا مرتبه ثانی جائی به دست آمد که حکایت معراج سید لولاک بود».

«این مظلوم در طفولیت در کتابی که نسبتش به مرحوم مغفور ملا باقر مجلسی بوده غزوه اهل قریظه را مشاهد نمود».

 2 ـ فاضل مازندرانی مبلغ مشهور بهائی می نویسد:
«و نسبت به شخص بهاء الله نیز تقریباً همین نحو است و خطوط ایشان و اخوانشان گواهی می دهد که زیبایی خط والد تقریباً به آنان نیز رسید ولی در تحصیل عربی مختصر و همان اندازه عرفان های شیخی که شخص نقطه در آن بودند هم قدم نگذاشتند و لحن آثارشان به مذاق اشراقیین و رواقیین و امثالهم نزدیکتر است تا به شیخیین».
3 ـ آواره در شرح احوال کودکی و جوانی میرزا حسینعلی می نویسد: «و در سن صباوت چون به خواندن و نوشتن پرداخت بر اهمیت خود بیفزود و در انظار جلوه ای غریب نمود و چون به حد بلوغ بالغ گشت به مجامع و مجالس وزرا و بزرگان و علما و امرا و ارکان دولت خود را به نطق و بیان و عقل و وجدان معرفی فرمود».

4 ـ محمد علی فیضی می نویسد: «از قرار معلوم فقط مقدمات خواندن و نوشتن را نزد پدر و بستگان خود آموخته، در مدرسه و مکتبی مطابق معمول آن زمان داخل نشده».

و در خصوص شرکت میرزا حسینعلی در درس مجتهد نوری از زبان عباس افندی می نویسد:
«میرزا محمد تقی مجتهد مشهور در یالرود قریب هزار طلبه داشت... شب ها در مجلس مباحثه علمیه می شد و بعضی احادیث مشکله روایت می کردند و چون حیران می ماندند جمال مبارک معنی حدیث را بیان می فرمودند از جمله شبی از شبها...».

5 ـ اسلمنت عامل بهائیان عکا در این خصوص و در مقام شرح حال زندگانی حسینعلی میرزا می نویسد:«به مدارس و دبستانی داخل نشدند فقط در منزل جزئی تحصیلی نمودند».

6 ـ عزیه خانم خواهر میرزا حسینعلی، در پاسخ نامه عباس افندی از سوابق تحصیلی برادرش چنین یاد کرده است: «جناب میرزای ابوی که از بدایت عمر که به حد بلوغ رسید، به واسطه فراهم بودن اسباب و گرد آمدن اصحاب اشتغال به درس و اهتمام به درس داشته، آنی خود را از تحصیل مقدمات فارغ نمی گذاشتند، پس از تحصیل مقدمات عربیت و ادبیت به علم حکمت و مطالب عرفان مایل گردیده که به فواید این دو نایل آیند چنانکه اغلب روز و شب ایشان به معاشرت حکمای ذی شأن و مجالست عرفا و درویشان مشغول بود».

تأمل در قطعات برگزیده مذکور، به خوبی رابطه حسینعلی میرزا را با مدرسه و مطالعه و تحقیق در آثار و مباحثه در افکار و مجالست با اهل سخن و نظر، نشان می دهد.
ولی حسینعلی میرزا، پس از تسلط بر بابیان و دستیابی بر منصب، «الوهیت» و «ربوبیت»! در شأن خود نیافت که سوابق تحصیلی خود را ملاک فضل و کرامتی کند! از این رو تمامی تصریحات گذشته را به نحوی از انحا مورد «تأویل» و تجدید نظر قرار داده چنین وانمود که در هیچ مدرسه و نزد هیچ معلمی، «درس نخوانده» و او چون خدای بی همتاست، علمش ذاتی، نه «اکتسابی» است! و گاهی به لسان اهل اسلام، خود را «اُمّی» می خواند! تا از این طریق شأن و مقام خود را به صرف ادعا، بالا برد و مریدان بهائیش، خضوع و خشوع بیشتری در اقبال اوامر و نواهیش مبذول دارند!

اهم مدارکی که تصریحات مذکور، منتج از آنها است، ذیلا جهت آگاهی پژوهندگان معروض می گردد:
1 ـ میرزا حسینعلی می نویسد: «... ما قرئت ما عند الناس من العلوم و ما دخلت المدارس فسئل المدینة التی کنت فیها».


2 ـ عباس افندی درباره فضائل پدر خود! می نویسد: «نزد جمیع اعاظم و علمای ایران در تهران مسلم است که حضرت بهاء الله در مکتبی نبوده اند و در مدرسه ای تعلیم نگرفته اند از بدو طفولیت روش و سلوکی دیگر داشتند، با وجود این علما و فضلای ملل شرق بر علم و فضل و دانایی و کمالات خارق العاده او شهادت دادند». «جمال مبارک لسان عرب نخواندند و معلم و مدرسی نداشتند و در مکتبی وارد نشده اند»..

3 ـ احمد یزدانی مبلغ بهائی در این خصوص می نویسد: «در عهد صباوت و شباب به هیچ وجه تحصیل علم و تلمذ در مدرسه ای نفرمودند و به شغلی نیز مشغول نبودند...».

 با چنین زمینه سازی هائی که از اجزائی متباین تشکیل شده است، حسینعلی میرزا مدعی شد که نوشته های او، «آیات» و: «آیه نگاریهایش» دلیل و «حجت» دعاویش می باشد:

وقتی به او ایراد گرفتند، اگر مدعی حجتی غیر از آیات دارند بفرمایند و اگر ندارند و همین آیات است میرزا یحیی علاوه از نص صریح در مقابل ایستاده و ادعای بالاتر و بیشتر و بهتر و مجلدات کثیره در دست دارد، حسینعلی میرزا پاسخ داد:

«این تصریحاً مخالف با آنچه نقطه بیان روح ماسواه فداه در کل بیان نازل فرموده: و من تکلم بهذه الکلمة او یتکلم لعن و یلعنه کل الذرات... نقطه ی بیان در کل بیان تصریحاً فرموده که حجت ظهور بعد غیر آیات نبوده و نخواهد بود... و اگر نزد نفسی یک قطعه از یاقوت باشد و نزد نفسی صد هزار خروار حصاة حال کدام یک را غنی می دانی؟ والله الذی لا اله الا هو مجلداتی که می گوئی از برای این خوب است که به آب محو شود».

 در حالی که اثبات نمی کنند، که چرا و به کدامین دلیل، نوشته های او نمی بایست با آب محو شود، در حالی که شوقی افندی به نقل از «تاریخ نبیل زرندی» میرزا آقا خان در هنگام توقف بابیه در بغداد که به زعم بهائیت کاتب وحی حسینعلی میرزا بوده، تأیید می کند که: «صدها هزار بیت از آیات که از سماع مشیت رب البینات نازل و اغلب به خط مبارک تحریر یافته بود حسب الامر در شط زوراء ریخته شد و محو گردید، حضرت بهاء الله مشاهده می فرمودند که این عبد در اجرای دستور مبارک و ریختن آثار در شط دچار تردد و تحیرم، مؤکداً فرمودند: بریز، در این احیان احدی لایق اصغاء این نغمات نه و این کیفیت مخصوص یک بار و دوبار نبود بلکه به کرات و مرات امر به ریختن اوراق در شط فرمودند».

این امر به خوبی نشان می دهد که بسیاری از آیه نگاریهای حسینعلی میرزا، که بهائیان مدعی هستند که آیات خداوندی است، حتی قبل از آنکه توسط دیگران بی ارزشی آنها بر ملا و ادعا شود، خود پیشقدم شده، و آنها را از بین برده است.

از سوی دیگر، عباس افندی به دنبال حسینعلی میرزا، درباره آثار حسینعلی میرزا تصریح می کند که: «علما و فضلای ملل شرق در علم و فضل و دانائی و کمالات خارق العاده او شهادت داده اند. چنین شهادتی به زعم بهائیان ممیز حقیقت آیات حسینعلی میرزا و نفی ارزش نوشتجات صبح ازل است، در حالی که حسینعلی میرزا بر خلاف عباس افندی، صریحاً اذعان می دارد که در قبال آثارش: «علمای شیعه طراً برمنابر به سبّ و لعن حق مشغول».

چه شهادتی، درحالی که خود اعتراف می کند: علمای اسلامی در ایران و عراق، و مسلم پس از انتشار عقاید حسینعلی میرزا، از «سب و لعن» او کوتاهی نکرده اند. بهائیت نشان نمی دهد کدامین یک از علما و بزرگان ادب و علم و فلسفه و عرفان و دین در ملل اسلامی بوده است که کتب حسینعلی میرزا را، آثاری بزرگ تلقی کند. نه تنها چنین مدرکی وجود ندارد بلکه چنانچه ملاحظه گردید، خلاف آن نیز به اعتراف شخص حسینعلی میرزا، اثبات شده است.

از نظرگاه شیوه نگارش و نثر و نظم آثار عربی حسینعلی میرزا، عباس افندی می نویسد: «فصاحت و بلاغت جمال مبارک در زبان عرب و الواح عربی العبارة محیر العقول فصحا و بلغای عرب بود. و کل مقر و معترفند که مثل و مانندی ندارد»

در حالی که بهائیت نتوانسته است، حتی نام یک ادیب متشخص زبان عرب را در جامعه ایران یا عرب ذکر کند، که در صورت ملاحظه آثار علی محمد شیرازی و حسینعلی میرزا، زبان به تمسخر نگشوده باشد.

اتفاقاً زعمای بهائی به این مسئله خود اذعان کرده اند که دانشمندان و ادبای عربی شناس، از عدم رعایت اصول زبان عربی توسط حسینعلی میرزا، ایرادهای بس زیاد گرفته اند،که حسینعلی میرزا در مقام پاسخ بر آمده و چنین سر داده است:

«یا معشر العلماء لا تفرقوا کتاب الله بما عندکم من القواعد والعلوم انه لقسطاس الحق بین الخلق قد یوزن ما عند الامم بهذا القسطاس الا عظم و انه بنفسه لوانتم تعلمون»

حاصل آنکه: علما نباید نوشته های این کتاب را با قاعده های صرف و نحو بسنجند بلکه باید قاعده های ادب عرب را با این نوشته های من بسنجند....

در حقیقت ، معنی چنین پاسخی این است که به قول احمد کسروی: «چون عربی را درست نمی دانم و غلط می نویسم ، شما باید آن قاعده هایی را که برای درست نوشتن است کنار گذارید و شما نیز غلط نویسید: بهتر بگویم معنایش آن است که هر غلطی گفتم گفته ام. شما نباید ایراد گیرید...»

 حسینعلی میرزا، دلیل دیگری برای عربی های غلط خود تراشیده است، که باید آن راهم مد نظر داشته باشیم. وی در پاسخ اعتراضات حاج محمد کریم خان کرمانی مبنی بر اشتباه های فاحش نثر و نظم آثار مدعیان بهائیت می نویسد: «انها نزلت علی لسان القوم لا علی قواعدک المجعولة...»

 (کلمات من روی لسان قوم نازل شده است نه روی قواعد مجعوله). «در حالی که برای همه ی ادبای عرب مسلم است که قواعد زبان، ناشی از لسان صحیح قوم است و در واقع میزان تطابق بالسان قوم همان قواعد متّخذه است که جناب بهاء آنها را مجعوله تصور نموده است»

بدین خاطر، میرزا حسینعلی، چون توجه به این مسئله پیدا نمود، چاره ای جز این ندید که تعبیرهای غیر منطقی خود را، مبنی بر موجّه جلوه دادن دلیل تراشی های خود برای علت اشتباهات ادبی، آثارش را مورد تجدید نظر قرار دهد و یک باره مجبور شود خلاف همه توجیهات ناصواب خود، تصریح کند، که:«در ارض سرّ اراده چنان بود که قواعدی در علم الهیه نازل شود تا کل مطلع باشند، نظر به احزان وارده و اشغال متواتره و ابتلاهای متتابعه تأخیر افتاد،مثلا در بعض مقام آیه بر حسب قواعد ظاهریه باید مرفوع یا مجرور باشد، منصوب نازل شده، در این مقام یا کان مقدر است و یا امثال آن از احرف ناصبه و مواضع آن و اگر مقامی مجرور نازل شده. بر حسب ظاهر بین قوم، دون آن مقرر است در این مقام حرف جرّ یا مضاف که علت جر است محذوف و این قاعده را در کل جاری نمائید».

این اعتراف به لزوم رعایت قواعد زبان عربی، اولا ریشه همه توجیهات خود و علی محمد شیرازی را زد. و ثانیاً چون خود قادر به رفع اشتباهات مذکور و اشتباهات بعدی خود نبود، مریدان خود را امر به تصحیح و تجدید نظر در آثارش نمود.

در واقع کاری را که خداوند (حسینعلی میرزا) از عهده آن بر نمی آمد، به عهده خلق واگذارد! بدین روال ،و با این همه، آنچه مسلم است نه تنها اصل اساسی مبتنی بر عدم مبانی اولیه زبان عربی، در جمله بندی ها است که غالب صفحات کتب حسینعلی میرزا مزین به آنها است. و خوانندگان می توانند از جملات مورد استناد این کتاب، حقیقت امر را دریابند. و نیازی به ارائه ی شواهد و نمونه ها نیست!


هر کتابی معجزه نیست
و ما می‏گوئیم پس از وضوح آنکه مطلق کتاب که هر گونه و هر طور باشد معجزه نیست و الا تمام کتب مؤلفه معجزه خواهد بود این که محقق معنی رسالت و مقوم نبوت اگر چه بسته به آن است که رسول نامه و پیغام از خداوند آورده باشد که رسولی بی‏پیغام نمی‏شود ولی لازم نیست که آن پیغام از حیث معنی و لفظ بر وجهی باشد که بشر عاجز از انشاء آن معانی و عاجز از تعبیر به آن الفاظ بوده باشد چه آنکه اگر بیان قصص گذشتگان عبرت یا تخویف و انذار نماید به لسان متعارف قوم و فرض شود که اینها را از جانب خدا آورده معنی رسالت متحقق می‏شود به آنکه از جانب خدا باشد.

و حال آنکه آن گونه مطالب یعنی حکایت قصص ماضین و انذار و تخویف را غیر خدا هم می‏تواند بگوید و هم آنکه چون بیان به لسان متعارف بوده بشر هم می‏تواند بیاورد بلی گاهی می‏شود که درجه‏ی انشاء معانی و حقایق به مرتبه‏ای می‏رسد و هم چنین رتبه‏ی بیان به مقامی می‏شود که نه عقل بشر رسائی به آن دارد و نه لسانشان وفاء به آن ولی این امری است زاید بر مقداری از پیغام که حقیقت رسالت بسته‏ی به او است پس کتابی که از جانب خداوند نازل می شود یا بشر از مثل آن عاجز است یا نه اگر عاجز باشد بشر از آوردن مثلش خود ان بنفسه نشانی آن است که از جانب خداست و خود آن معجزه می‏شود و شاهد صدق مدعی رسالت می‏شود و مثل این است این که کتاب بر وجهی باشد که از عهده آورنده خارج باشد و به تعلیم غیر هم نبوده مثل آن که آورنده امی لا یقراء و لا یکتب باشد و تعلیم نیافته و از کسی اخبار دست نیاورده ،نشو و نما کرده باشد در بلدی که عاری باشند اهلش و زمانش از هر علمی و کمالی و ندیده باشد صاحب علمی و اطلاعی را پس چنین شخصی کتابی بیاورد مشتمل بر اخبار گذشتگان و آیندگان و مشتمل بر علوم و معارف بی‏پایان و به کیفیتی بیاورد که همه اهل لسان از عجز از مثل آن داشته باشند بر وجهی که یقین حاصل شود که این کتاب به تعلیم غیر نبوده و خود آورنده فی نفسه لو لا تأیید به وحی سبحانی معقول نبود اطلاع بر امور گذشته و تسنین سنین سنیه و لو لا روح قدسی که خصیصه نبی است انشاء معارف و حقایق از این گونه بشر عقلاء و عادة حاصل نشود در این صورت هم می‏توان حکم کرد بر اینکه این کتاب نازل من عندالله است و اگر بشر عاجز از آوردن مثل او نشد و توانست غیر خدا انشاء چنان معانی و بیان چنان الفاظی نماید .

پس خود آن کتاب بنفسه معجزه نخواهد بود و هم شاهد صدق مدعی نخواهد بود چه آنکه معلوم نمی‏شود این نحو از کتاب مال خدا و کار خدا است که بشرهم بالفرض توانست مثل آن بیاورد پس در این صورت او ابداً معجزه نخواهد بود و هم اصلاً دلالت بر اینکه از خداست نخواهد کرد و به هیچ وجه برهان صدق مدعی نخواهد شد پس در این صورت از برای نبی لازم است خرق عادت دیگری که آن از کارهای خدا باشد نه بشر تا دلالت بر صدقش کند و او پس از ثبوت صدقش بگوید که این کتاب از جانب خداوند است تا معلوم شود که از خداست و واضح شد اینکه حاجت ما به معجزه از برای آن است که بدانیم که این کلام کلام خداست در وقتی که خود کلام معجزه نباشد و دلالت بر این که از جانب خداست نکند و الا اگر معلوم باشد از خارج که این کتاب مخصوص از جانب خداست و دیگر حاجتی به معجزه دیگر نداریم چه آنکه این عبارت اخری است از اینکه بدانیم صاحب آن پیغمبر است که بعد از دانستن این مطلب معجزه لازم نیست که ثمره‏ی معجزه علم به پیغمبری مدعی است و بالفرض ما این را دانستیم و اینکه کتاب را معجزه می‏دانید مطلق کتاب است یا کتاب مخصوص.

آوردن مطلق کتاب که باطلست و اما کتاب مخصوص، پس اگر آن خصوصیت عبارت است از بودن کتاب بر وجهی که از حیث معنا یا لفظ یا هر دو که بشر عاجز باشد از آوردن مثلش یا مثل آورنده نتواند چنان کتاب را بیاورد پس در اینجا کتاب معجزه بوده لکن جهت اعجازش به خرق عادت برگشت.
پس معجزه بالاخره خارق عادت شد یعنی آن کاری که کار خدا باشد و از خلق ساخته شود تا معلوم شود که آورنده از جانب خدا آورده و در این حیث فرق نمی‏کند بین آنکه خارق عادت کتاب باشد یا از امور تکونیه که هر دو کار خداست نه خلق و شاهدی شود که صاحب این کار از جانب خداست و اگر آن خصوصیت عبارت است از امور هشت‏گانه که صاحب فرائد و دلائل در وصف کتاب نوشته که می‏توان حمل و نقل کرد و او چیزی است که هر کسی به قدر فهم خود از او چیز می‏فهمد و او چیزی است که علت تقرب است و او چیزی است که مایه ترقی مشاعر است و او چیزی است که هر کسی بخواهد بفهمد می‏تواند و او چیزی است که مایحتاج مردم و خوارق عادات در او بیان می‏شود و او چیزی است که مایه ی هدایت و تذکر می‏شود و او چیزی است که علم است و علم اشرف چیزها است.

پس هر کتابی که دارای این صفات باشد او معجزه و کتاب خداست ، هر کس بخواهد بفهمد می‏تواند یا هر کس به اندازه فهم خود می‏تواند چیزی بفهمد و اما باقی پس در غالب کتب دیگر هم هست آن کتبی که بیان مواعظ و نصایح می‏کند و بیان عادات می‏نماید و خبر از معاش و معاد مردم می‏دهد و علوم را در او نوشته که اینها همه موجب هدایت و تذکر و ترقی مشاعر مردم می‏شود حال اگر مطلق این امور نشانی باشد و خصوصیت باشد پس کتب اخلاق و فقه و احادیث و مواضع و حکمت و کلام و تفسیر یا کتابی که جامع همه اینها باشد پس باید آنها کتاب خدا باشند و به توسط روح‏الامین بر قلب صاحبانش نازل شده باشد.
خدا پدر صاحبانش را بیامرزد که با آن مراتب علمیه و کتب ،دعوی نیابت خاصه نکرده‏اند تا چه رسد به امامت و نبوت و ربوبیت. این امور در احادیث نبوی و فرمایشات ائمه طاهرین حاصل است و آنها را معجزه ندانستند و تحدی به آن نکرده‏اند با آنکه تمام از نفس قدسی و تائید ربانی است که و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی علمه شدید القوی.

 پس می‏گوئیم چه دلیل عقلی یا نقلی قائم است که چنین کتابی باید مال خدا باشد و جواب توهم این جماعت خواهد آمد و چه استحاله دارد این افتراء بر خدا چه آنکه بنا خدا بر آن نبوده که هر کسی که افتراء بر او بندد او را مهلت ندهد بلکه در بالاتر از افتراء مهلت مانند فرعون را که دعوی خدائی کرد و سالهای سال مهلت داد .

 همچنین بنای خدا نبوده که هر کسی را انتقام فعلش را در دنیا کشیده باشد پاره ای‏ را در رجعت آل محمد و پاره‏ای را به قیامت حوالة فرموده انما یعجل من یخاف الفوت خودش در آیات بسیار خبر از مفتریان کاذب می‏دهد قل الله اذن لکم ام علی الله تفترون فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا بالیضل الناس بغیر علم فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا و هو یدعی الی الاسلام با آن که آنها را مهلت داده بلکه خودش خبر از مفتریان به آوردن کتاب می‏دهد یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله و ان منهم لفریقا یلون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و یقولون علی الله کذبا و هم یعلمون.

 بلکه خبر می‏دهد که آورنده‏ی کتاب به دروغ دعوی وحی می‏کند فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا او قال اوحی الی و لم یوح الیه شئ و من قال سأنزل مثل ما انزل الله و مع ذلک مهلت داده .

از نظر حسینعلی نوری و عباس افندی معجزه در این است که یک نفر عده ای زیادی را مورد تاثیر گذاشته و پیروانی پیدا کرده باشد نه اینکه دست فلجی را مثلاً شفا دهد و یا کوری را بینا سازد.

معجزه منحصر در اقوال و کتابی است که شخص برای صدق ادعای خود می آورد ، امّا حتی در گفته های خود ، این کلامشام را نقض کرده ، عبدالبهاء در کتاب مفاوضات به این اعتراف دارد که امامان و پیامبران دارای معجزات و مصدر معجزات اند(مظاهر مقدّسه الهیّه مصدر معجزاتند و مظهر آثار عجیبه هر امر مشکلی و غیر ممکنی از برای آنان ممکن و جایز است زیرا بقوّتی خارق العاده از ایشان خارق العاده صدور یابد و بقدرتی ماوراء طبیعت تأثیر در عالم طبیعت نمایند از کلّشان امور عجیبه صادر شده) مفاوضات ص74

وباز در جایی دیگر اعتراف به معجزه می کند به اینکه معجزه همان خارق العاده می باشد:(و من آیاته ظهور معجزاته و بروز خوارق العادات متتابعاً مترادفاً کفیض سحابه و اقرار الغافلین بنفوذ شهابه لعمره انّ هذا الامر ثابت واضح عند العموم من کلّ الطوائف الّذین حضروا بین یدی الحیّ القیّوم. و من آیاته سطوع شمس عصره و شروق بدر قرنه فی سماء الاعصار و الاوج الأعلی من القرون بشؤون و علوم و فنون بهرت فی الآفاق و ذهلت بها العقول و شاعت و زاعت و انّ هذا لأمر محتوم.  ع‌ع ) مکاتیب ج2 ص140


اما با این همه تناقض گویی باز به سراغ توجیه و تاویل رفته و معجزات غیر کتابی را انکار می کنند ویا اصلا این معجزات را دلیل و نشانه بر صدق ادعا نمی دانند.

(از جمله استهزاء این بود که می گفتند معجزه دیگر ظاهر نما و برهان دیگر بیاور.  آن یکی "فَاَسْقِطْ عَلَیْنَا کِسَفاً مِنَ السّمَاء" ٢ می گفت و دیگر " إن کانَ هَذَا هُوَ الحَقَّ مِن عِنْدِکَ فَاَمْطِرْ عَلَینَا حِجَارَةً مِنَ السّمَاء." مذکور می داشت. به مثل یهودان عهد موسی که تبدیل نمودند مائده سمائیّه را به اشیای خبیثه سیر و پیاز، آن قوم هم طلب تبدیل می نمودند آیات مُنزله را به ظنونات نجسه کثیفه.)


اعتراض به معجزه و قرآن
این طائفه برای این که موضوع معجزه را از بین برداشته و از این جهت در مضیقه واقع نشوند ،معجزاتی را که از پیغمبر اسلام نقل شده است تا می‏توانند رد و تضعیف کرده، و آنها را دور از عقل و اندیشه می‏شمارند. و همچنین در جهات مختلف و الفاظ و معانی و خصوصیات قرآن مجید تا ممکن است به طور عوام فریبی و مغالطه‏کاری اشکال‏تراشی می‏کنند، تا از این راه بتوانند از مقام عظمت و اعجاز قرآن کاسته، و رتبه بیان و اقدس را بالا ببرند. 

البته این معنی از نهایت بی‏دینی و هوی‏پرستی این افراد کشف کرده و کاملا می‏فهماند که امثال این نویسندگان انبیای گذشته و کتابهای آسمانی گذشته را که خود سید باب و میرزا بهاء در کلمات خودشان اعتراف به رسالت آنان و آسمانی بودن آن کتابها دارند: به استهزاء و اهانت تلقی کرده و در حقیقت هیچ گونه اعتقادی به حق و حقیقت ندارند.

( اگر این معجزات را برهان اعظم خوانیم دلیل و حجّت از برای حاضرین است نه غائبین . مثلاً اگر از برای شخص طالب خارج از حضرت موسی و حضرت مسیح آثار عجیبه روایت شود انکار کند و گوید از بتها نیز بتواتر یعنی بشهادت خلق کثیر آثار عجیبه روایت شده است و در کتب ثبت گشته.
برهمن از برهما یک کتاب آثار عجیبه نوشته پس طالب بگوید از کجا بدانیم یهود و نصاری راست گویند و برهمن دروغ گوید و هر دو روایت است و هر دو خبر متواتر و هر دو مدوّن در کتاب هر یک را احتمال وقوع و عدم وقوع توان داد و دیگران چنان و اگر راست است هر دو راست اگر قبول شود هر دو را باید قبول نمود لهذا برهان نمیشود پس معجزات اگر از برای حاضرین برهانست از برای غائبین برهان نیست .

 امّا در یوم ظهور اهل بصیرت جمیع شؤونات مظهر ظهور را معجزات یابند زیرا ممتاز از ما دونست همین که ممتاز از ما دونست معجزه محض است . ملاحظه نمائید که حضرت مسیح فرید و وحید من دون ظهیر و معین و بدون سپاه و لشکر در نهایت مظلومیّت در مقابل جمیع من علی الارض علم الهی بلند نمود و مقاومت کرد و جمیع را عاقبت مغلوب نمود و لو بظاهر مصلوب گردید حال این قضیّه معجزه محض است ابداً انکار نتوان نمود دیگر در حقّیّت حضرت مسیح احتیاج ببرهان دیگر نه و این معجزات ظاهره در نزد اهل حقیقت اهمّیّت ندارد . مثلاً اگر کوری بینا شود عاقبت باز کور گردد یعنی بمیرد و از جمیع حواسّ و قوی محروم شود لهذا کور بینا کردن اهمّیّتی ندارد زیرا این قوّه بالمآل مختلّ گردد و اگر جسم مرده زنده شود چه ثمر دارد زیرا باز بمیرد . امّا اهمّیّت در اعطای بصیرت و حیات ابدیست یعنی حیات روحانی الهی زیرا این حیات جسمانی را بقائی نه و وجودش عین عدم است مثل اینکه حضرت مسیح در جواب یکی از تلامیذ میفرمایند که بگذار مرده را مردها دفن کنند زیرا مولود از جسد جسد است و مولود از روح روح است . ملاحظه کنید نفوسی که بظاهر بجسم زنده بودند آنان را مسیح اموات شمرده زیرا

حیات حیات ابدیست و وجود وجود حقیقی .
لهذا اگر در کتب مقدّسه ذکر احیای امواتست مقصد اینست که بحیات ابدیّه موفّق شدند و یا آنکه کور بود بینا شد مقصد از این بینائی بصیرت حقیقیّه است و یا آنکه کر بود شنوا شد مقصد آنکه گوش روحانی یافت و بسمع ملکوتی موفّق گشت.

 و این بنصّ انجیل ثابت شده که حضرت مسیح میفرماید که اینها مثل آنانند که اشعیا گفته اینها چشم دارند امّا نبینند گوش دارند لکن نشنوند و من آنها را شفا دهم . پس در هر جائی از کتب مقدّسه که مذکور است کور بود بینا شد مقصد اینست که کور باطن بود ببصیرت روحانی فائز شد و یا جاهل بود عالم شد و یا غافل بود هشیار گشت و یا ناسوتی بود ملکوتی شد چون این بصیرت و سمع و حیات و شفا ابدیست لهذا اهمّیّت دارد و الّا حیات و قوای حیوانیرا چه اهمّیّت و قدر و حیثیّتی مانند اوهام در ایّام معدوده منتهی گردد مثلاً اگر چراغ خاموشی روشن شود باز خاموش گردد ولی چراغ آفتاب همیشه روشن است این اهمّیّت دارد .) مفاوضات ص 78تا79


شبهه‏ ی زعمای بهائیه در معجزه
پس از آنچه گفتیم ظاهر شد فساد اعتراض بهاء، عبدالبهاء و صاحب فرائد و دلائل که همیشه در کلمات خود می‏ نویسند: «اناطه‏ ی امر به معجزه محافل وحی را مجامع تئاتر می‏کند» چه آنکه دانستی به میل مردم نیست و تعدد لازم نیست، بلکه از برای هر یک از افراد امت اظهار نمودن لازم نیست، همین قدر که در یک موقع در مقام احتجاج و تحدی اظهار معجزه نمود، و این فقره بر دیگران قطعی و معلوم گردید حاجت به تکرار و اعاده نخواهد بود، چه آنکه مقصود احراز این قدرت است که نشانه‏ی صدق است و آن بالفرض حاصل گردید.

اگر کسی هزار خروار سنگ به دست خود حرکت دهد و روی هوا نگهدارد کوه بزرگی را هم می‏تواند از جای بکند، اگر این را توانست تمام زمین را هم توانا خواهد بود. 
و از این مقام خواهی فهمید معنی آیات شریفه که در قرآن وارد شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم امتناع می‏فرمود از اقامه‏ی معجزه‏ایی که قوم اراده می‏کردند، زیرا که مقصود از آن آیات شریفه آن است که مقترحات خلق به خصوص اگر به طریق و عنوان استهزاء باشد پذیرفته نمی‏شود و اجابت بر خدا لازم نیست هر چند گاهی تاکیداً للحجة همان مقترحات هم اجابت می شده.

و اینکه نبی بنده‏ی خدا و مطیع امر خدا است هر وقت هر معجزه را که اذن در اظهارش داد اقامه می‏کند و خودسرانه بی اذن پروردگار کاری نمی‏کند، نه آنکه نبی قدرت بر خرق عادت ندارد یا آنکه خارق عادت دلیل و حجت نیست، پس مغالطات صاحب فرائد و دلائل در این مقام عاطل و باطل است، همانا این تمویهات و مغالطات این گمراهان از برای فریب دادن ساده لوحان است و الا نزد نفوس عاقله‏ی زکیه فرق بین اظهار معجزه و مجلس تآتر مانند فرق نور و ظلمت و شب و روز است.

صفات و اخلاق و حالات انبیاء صاحبان نفوس مطمئنه، و اخلاق حمیده و آداب پسندیده‏ی آن‏ها و مقام قربی خلوص ایشان و مقصد و مقصودشان، بااحوال بازیگرها و شعبده‏بازان از فسقه‏ی شریره معلوم، دعوت حق و مجلس ارشاد و هدایت و موعظه و نصیحت تا خواندن مردم به سوی بیت اللهو و اللعب و بازی و تماشا معلوم، اشخاصی که از برای تئاتر حاضر می‏شوند تا طالبان معجزات از انبیاء برای اظهارش معلوم، ظهور خوارق کاشفه از صنع باری تعالی و قدرت سبحانی تا ظهور اطوار شعبده‏بازان از برای بازیچه آن هم معلوم.

بنا براین بدون شک هیچ ادعایی را بدون دلیل نمی‏توان پذیرفت خصوصاً دعوی بسیار مهمی همچون دعوی نبوت، و امامت، به خصوص اینکه در طول تاریخ افراد زیادی را می‏شناسیم که به دروغ مدعی سفارت و نبوت از سوی پروردگار بوده و مأمور برای هدایت خلق بودن را ادعا کردند و هدفشان این بود که مردم ساده‏لوح را اغفال کرده، و برای رسیدن به مقاصد پلید خود و تأمین خواسته‏های نامشروع ادعای رسالت و امامت از سوی خداوند بزرگ کردند و گاه افراد ناآگاه را نیز به دنبال خود کشاندند.

بنابراین لازم است معیارهایی برای شناخت پیامبران راستین از مدعیان دروغین پیدا کنیم، پس از دقت و مطالعه در این زمینه به چهار طریق دست می‏یابیم:

1- «اعجاز» یعنی انجام امور خارق‏العاده‏ای که از توانائی بشر بیرون است، توأم با دعوی نبوت.
2- مطالعه محتوای دعوت آنها که گاه به تنهایی می‏تواند دلیل صدق و راستی آنان باشد.
3- ملاحظه قرائن مختلف پیرامون مدعی نبوت و سوابق و حالات و محیط او و کسانی که به وی ایمان آورده‏اند، و وسائلی که برای نشر دعوت خود از آن استفاده کرده و مانند آن.
4- شناسائی از طریق اخبار و معرفی پیامبران گذشته اما با توجه به مطالب ذکر شده در مورد طریق شناخت پیامبران باید گفت یکی از این طریق اظهار معجزه و بینه واضح می‏باشد که در قرآن به آن اشاره شده است.
«قال: ان کنت جئت بایة فأت بها ان کنت من الصادقین فالقی عصاه فاذا هی ثعبان مبین و نزع یده فاذا هی بیضاء للناظرین».
فرعون گفت: اگر نشانه‏ای آورده‏ای ارائه بده، اگر از راستگویانی. ناگهان عصای خود را افکند و اژدهای آشکار شد. و دست خود را بیرون آورد سفید برای بینندگان بود.

و همچنین در سوره آل‏عمران 49 می‏فرماید «و او را به عنوان رسول و فرستاده به سوی بنی‏اسرائیل (قرار داده که به آنها می‏گوید:)

من نشانه‏ای از طرف پروردگار شما برایتان آورده‏ام، من از گل چیزی شبیه پرنده می‏سازم سپس در آن می‏دمم و به فرمان خدا پرنده می‏گردد، و کور مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبودی می‏بخشم و مردگان را زنده می‏کنم و از آنچه می‏خورید و در خانه خود ذخیره می‏کنید به شما خبر می‏دهم، مسلما در اینها نشانه‏ای برای شماست اگر ایمان داشته باشید)

اینها نمونه‏ای از آیات قرآن بود که بر مطلب ما صحه می‏گذارد. و همچنین در روایات متعدد به این مطلب اشاره شده است و در کتب مختلف برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم معجزاتی را نقل کرده‏اند که از جمله آنها انشقاق قمر است.

 


نویسنده : حجت الاسلام علی فخرآور

مطالب مرتبط
هژبر یزدانی
قیامت از دیدگاه بهائیت
دموکراسی و بهائیت 2
دموکراسی و بهائیت 1
هویدا و فراماسونری
سخنان عبدالبهاء در مونترال و نقد آن
شیخیه بستر پیدایش بابیت و بهائیت
مروری بر افکار شیخ احمد احسایی
ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی